کنایه های فارسی بخش چهاردهم
261- سر به جهنم زدن : بسیار گران تمام شدن.
262- سر به سر کسی گذاشتن : اورا ناراحت کردن – با او شوخی کردن.
263- سر به صحرا زدن : از فرط ناراحتی دیار خود را ترک کردن.
264- سر به هوا بودن : بازی گوش بودن .
265- سر پل خر بگیری : محل بررسی وگیر افتادن .
266- سر پیری و معرکه گیری : کسانی که در زمان پیری کار جوانان را انجام می دهند.
267- سرد وگرم روزگار و چشیدن : تجربه آموختن – آزموده شدن .
268- سر شاخ شدن : درگیر شدن .
269- سرش تو لاک خود بودن : کاری به کار کسی نداشتن – در فکر خود بودن.
270- سر کسی را گرم کردن : کسی را مشغول کردن .
271- سر کسی شیره مالیدن: کسی ا گول زدن : اغفال کردن.
272- سرکه ی مفت شیرین تر از عسل است: هر چیزی که رایگان باشد گواراست.
273- سر کیسه را شل کردن: سخاوتمکند بودن : پول خرج کردن.
274- سرم را بشکن و نرخم را نشکن: چانه نزن و قیمت جنس را پایین نیاور.
275- سر و گوش آب دادن: کسب خبر و اطلاع کردن.
276- سری که درد نمی کند دستمال نبند: بی مورد برای خود ایجاد مشکل و نگرانی نکن.
277- سگ زرد برادر شغال است: به لحاظ بدی هر دو مثل هم اند.
278- سگ صاحبش را نمی شناسد: ازدحام و شلوغی زیاد.
279- سگ کیش کردن: کسی را بزور به جایی بردن.
280- سیر تا پیاز را برای کسی نقل کردن: مطلبی را به طور تفصیل برای دیگری شرح دادن.