اخیرا آقای رحیم مشایی رئيس سازمان ميراث فرهنگي اظهارتي را بيان كرده و بدون توجه به عواقب آن اين اظهارات را تكرار كردند. آقاي مشايي با تاكيد بر موضع قبلي خود مبني بر دوستي با مردم اسرائيل گفتند كه هزار بار ديگر هم مي گويم كه ما با مردم اسرائيل و آمريكا مشكلي نداريم.
جاي سوال از آقاي مشايي وجود دارد كه وقتي ما كشوري به نام اسرائيل را به رسميت نمي شناسيم چگونه مي توانيم مردم آن را به رسميت شناخت و اظهار داشت كه ما با آنها مشكلي نداريم. بهتر بود ايشان به جاي مردم اسرارئيل ، يهوديان جهان را به كار مي بردند تا اينگونه موجب تخريب چهره خود نشوند و از طرفي سنگي را كه ايشان به چاه انداخته اند به گردن رئيس جمهور نيافتد.

در اين شرايط حساس از دوران رياست جمهوري دكتر احمدي نژاد لزوم اينگونه مباحث از سوي مشايي عجيب به نظر مي رسد و اين در حالي است كه دكتر بارها به مواضع خصمانه رژيم غاصب صهيونيستي حمله كرده و احساس انزار مردم ايران نسبت به اين رژيم را به گوش مردم جهان رسانده اند.
نه تنها دكتر احمدي نژاد بلكه امام خميني ، مقام معظم رهبري و ديگر مقامات عاليرتبه كشور اين جهت گيري را داشته اند و اين رويكرد كل مردم آزاده و حق طلب دنيا نسبت به اين رژيم است.
به نظر نگارنده بيان اينگونه مطالب از سوي آقاي مشايي از روي ناآگاهي ايشان است و بهتر آن است كه ايشان به زبان خود توجه كنند تا با اينگونه مطالب خوراك رسانه هاي غربي و زنجيره اي داخل را فراهم نياورند. زباني كه در احاديث بزرگان دين ما بارها بر نگه داشتن آن تاكيد و توصيه شده است. پيامبر گرامي اسلام در حديثي زيبايي را در زبان عنوان مي كنند واميرالمؤمنين نيز مي فرمايند:زبان،وسيله سنجش انسان است و در جاي ديگري مي فرمايند: انديشه انسان زبان اوست و خردش دين او.
بنابراين بهتر است اين عضو از بدن، كه وسيله سنجش آدمي را فراهم مي آورد را مراقبت كرد و بيهوده حرفي را بر آن جاري نكرد.
نمونه اي از جهت گير مقام معظم رهبري نسبت به رژيم اشغالگر قدس و مردم آن در زير آشكار كننده همه چيز است ايشان در هشتم ارديبهشت سال 1372 در ديدار مسؤولان و كارگزاران حج به مرور سير تاريخي اشغال كشور فلسطين پرداختند و تصريح كردند: «درباره مسأله فلسطين، آنچه بنا دارم عرض كنم اين مطلب است كه در اين قضيه، نكته بسيار تلخي وجود دارد. اگر چه همه مسائل مربوط به سرزمين فلسطين تلخ است، اما اين نكته، انصافاً گزنده است كه در تبليغات جهاني، در تمام اين چهل و پنج سال كه از اشغال فلسطين ميگذرد بخصوص در اين يك، دو دهه اخير سعي شده است نشان داده شود كه يهودياني كه آمدهاند و فلسطين را گرفتهاند، مردمي مظلوم، داراي حق و مورد فشار و تعدّي هستند.
وقتي صهيونيستها و يهوديانِ روسي ميخواستند به فلسطين مهاجرت كنند، نميگفتند اينها غاصبند؛ اينها اهل فلسطين نيستند كه به آنجا ميروند؛ اينها اهل روسيهاند، اهل اوكراينند، اهل كشورهاي اروپايي و اهل امريكايند كه هر كدام در سرزمين خود، جايي، مكاني، خانهاي، ثروتي، پولي و زندگياي دارند. با اين حال به فلسطين ميروند تا حق يك فلسطيني را بگيرند، خانه او را صاحب شوند، ثروت و سرزمين او را غصب كنند و امكان تشكيل خانواده را از او بگيرند. اين را كه نميگفتند...
اين كاري است كه از شصت، هفتاد سال پيش تا به امروز انجام دادهاند؛ يعني بيست و پنج سال قبل از آنكه فلسطين را رسماً اشغال كنند، همين روش را انجام دادند. اينها ابتدا كه وارد فلسطين شدند، نگفتند "ما مهاجر به فلسطين ميآوريم." مردم فلسطين تعجّب ميكردند كه اينها چهكساني هستند كه ميآيند؟! به دروغ گفتند "متخصّص ميآوريم!" مطالبي كه ميگويم، مستند است؛ در اسناد وزارت خارجه انگليس بوده كه افشا شده است. بعضي از وزارتخانههاي امور خارجه دنيا، اسناد قديمي و كهنه را منتشر ميكنند و در اختيار همه قرار ميگيرد. اسنادي كه عرض ميكنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختيار ما قرار گرفته است. در اين اسناد، افسر انگليسياي كه در فلسطين مسؤول كاري بوده، در گزارش خود مينويسد: ما به مردم فلسطين گفتيم كساني كه وارد فلسطين ميشوند، متخصّص و مهندسند؛ دكترند و فلان و بهمانند كه ميآيند كشور شما را آباد كنند! وقتي هم سرزمين شما را آباد كردند، ميروند.
همين افسر انگليسي در نامهاي نوشته است: ولي ما به اين مردم، دروغ ميگوييم! يهوديان فاقد تخصّص و بيهنر را از اطراف دنيا جمع كردند به فلسطين بردند و امكانات و زمين و همه چيز در اختيارشان گذاشتند؛ چون ميخواستند صاحبان اصلي فلسطين را از آن كشور بيرون كنند... ميخواهند يك ظلم را تثبيت كنند؛ ميخواهند يك ظلم را قانوني و رسمي كنند. البته كه ما مخالفيم! همه جوانمردان عالم بايد مخالف باشند. همه مسلمانان بايد مخالف باشند و با آن مخالفت كنند. خانه ملت فلسطين را از آنها گرفتهاند و يك عدّه غاصب را در آنجا جا دادهاند، پشتيباني كردهاند و به دست آن غاصبين، صاحبخانهها را به فجيعترين شكل، سركوب كردهاند.»
لذا توصيه دوستانه به آقاي مشايي اين است كه نه عقب تر و نه جلو تر از ولايت ، حركت نكنيد و آن كاري را كه باز آرد پشيماني را رها كرده و به جاي تاكيد دوباره بر آن كمي فكر كنيد .

