تبليغاتX
کنـــــــــــایه
خورشيد لعل پوش چگويم کنايه‌ايست...چون ماه ليک هاله‌اي از طوق عنبرش
صفحه نخست ارتباط با ما آرشيو مطالب لينك RSS
كاربر ميهمان خوش آمديد
سه شنبه 22 اردیبهشت1388

اينكه آيا رابطه با آمريكا براي ايران خوب است يا ضروري است و اينكه آيا اصلا اين رابطه بايد يا نبايد برقرار شود بحثي است كه بايد در رويكردهاي رهبران ايالات متحده آمريكا آنرا جستجو كرد، و آن چيزي كه امروز داراي اهميت است، روي كار آمدن باراك اوباما و الفاظ به كاربرده شده توسط اين مرد سيه چهرده تغييرمدار است.

اوباما و جنگ و صلح

«تغيير» واژه اي بود كه اوباما براي رسيدن به قدرت از آن استفاده كرد تا هم در داخل كشورش و هم خارج از آن توفيق يابد چرا كه در هر دوي اين محيط ها نياز به تغيير را احساس كرد از اينرو استراتژي اصلي خود را تغيير نام نهاد.

سياستهاي داخلي و خارجي هر كشوري تابعي از يكديگر است و در آمريكا اين امر بسيار به هم پيوسته است، آمريكا از طرفي به دليل دو جنگ فرسايشي در دو جبهه عراق و افغانستان منابع مالي زيادي را هدر داد و از طرفي به دليل همين سياستهاي خارجي، موج نارضايتي مردم اين كشور هر روز ارتفاع بيشتري مي گرفت تا اينكه به بحران اقتصادي برخورد كردند و كار بيش از گذشته بغرنج شد به حدي كه بيكاري گسترش يافت و تعداد بسياري از مردم اين كشور خانه هاي خود را به دليل عدم توان پرداخت اقساط آن از دست دادند و بانك آنها را مصادره كرد، مردمي كه در شرايط جديد نه در خانه ها و در محل كارشان بلكه در چادرهايي به زاغه نشيني روي آورند.

در اين شرايط بهترين شعاري كه مي توانست اثرگذار باشد همين تغيير بود كه اوباما با همين شعار و وعده هاي جديد خود توانست راي مردم را از آن خود كند و عنوان اولين رئيس جمهور سياه پوست تاريخ آمريكا را به نام خود سند بزند.

تغيير در بعد خارجي نيز وعده اي بود كه اوباما قول آن را نه به مردم خود بلكه به مردم جهان داد تا اينگونه بتواند هم نفرت جهاني به دليل سياستهاي بوش جنگ طلب را از چهره آمريكا بزدايد و هم اينكه خود را به عنوان فردي صلح مدار معرفي كرده تا فضا اجراي سياستهاي به ظاهر جديد را بگشايد.

به تغيير در بعد داخلي آمريكا كاري نداريم، اما در بعد خارجي اين تغيير هم براي جمهوري اسلامي ايران اهميت دارد و هم براي ساير كشورهاي منطقه خاورميانه، و سوالي كه در اين بين پيش مي آيد اين است كه آيا واقعا اين تغيير بنيادين است يا خير؟

چيزي كه نمايان است اين است كه همانگونه كه رهبر معظم انقلاب نيز به آن اشاره داشته اند هنوز تغييري در سياستهاي آمريكا به ويژه نسبت به ايران به وجود نيامده است، اينكه آقاي اوباما زندان گوانتانامو را تعطيل كند كار شاقي نيست بلكه به فراخور شعارهايي داده مي شود حداقل هايي نيز تحقق مي يابد ولي آيا اين حداقل ها شعار تغيير را محقق مي كند؟ آيا با تعطيلي زندان گوانتانامو صلح پايدار در منطقه ايجاد خواهد شد؟

گرچه جمهوري اسلامي ايران علاقه مند است كه ايالات متحده آمريكا تغيير را در سياستهاي خود ايجاد كرده و چهره خود را از لكه استكبار بزدايد، اما به نظر اين امر بعيد است كه براي آن دلايلي ذكر خواهد شد.

نكته اولي كه اين امر بعيد را تقويت مي كند همين موضع گيري هاي مقامات ايالات متحده آمريكا است، مطمئنا سخن از تعليق برنامه هسته اي ايران چيزي نيست كه نشاني از تغيير در آن وجود داشته باشد، يا حمايت از جنايات رژيم صهيونيستي، سياستي نيست كه ايران آن را بپذيرد.

نكته دوم، بحثي است كه در ديپلماسي از آن به عنوان "عمل انجام شده" ياد مي شود. به عنوان مثال در برنامه هسته اي، ايران با وجود احمدي نژاد به هيچ عنوان از آن عقب نشيني نخواهد كرد، از اينرو اوباما دائما صحبت از تغيير و مذاكره مستقيم بعلاوه گذاشتن شروطي براي اين مذاكره مي كند و از آنجايي كه ايران اين شروط كه تعليق نيز بخشي از آن است را نخواهد پذيرفت، نقطه آغازين براي محكوميت ايران بر روي صفحه تغيير اوباما گذاشته مي شود، با اين شيوه اولا آمريكا خود را طرفدار صلح و ايران را انعطاف ناپذير معرفي مي كند و ثانيا اجازه حمله به ايران يا در سطحي پايين تر اجازه تحريم ها عليه كشورمان را به خود مي دهد و اينگونه افكار عمومي را همراه خود مي كند.

به هر ترتيب اين ساده لوحي است كه گمان كنيم آمريكاي پس از بوش به يكباره چرخشي 180 درجه اي در سياستهاي خود آن هم در برابر ايران ايجاد خواهد كرد و در حالي كه هنوز تغيير محسوسي ديده نمي شود دم از رابطه با آمريكا زد.

ارسال شده توسط سید حجت در ساعت 11:31 |