با روی کارآمدن احمدی نژاد به عنوان رییس دولت نهم، گرچه موجی از ناامیدی در میان احزاب اصلاح طلب به وجود آمد و آنها را نگران وضع موجود اصلاحات به دلیل امکان حذف همیشگی از صحنه سیاسی کشور کرد، اما حضور تاریخی احمدی نژاد شرایطی را رقم زد تا در پرتو شعار عدالت محوری، فضای سیاسی برای حضور مرد 68 ساله اصلاحات که بیست سال از عمر خود را در گالری نقاشی در غار انزوا سپری می کرد فراهم شود.

به استناد گفته موسوی، در شانزده سال گذشته به دلیل فضای سنگین حاکمیتی ناشی از حضور دولتهای سازندگی و اصلاحات و به دلیل نبود فضایی که موسوی بتواند در آن شعار خود را مطرح کند و همچنین روحیه تدافعی و محافظه کار وی، آخرین نخست وزیر کشور ترجیح می دهد خود را از سکان قدرت دور نگاه داشته و انزوا پیشه کند، اما امروز و در فضایی که "عدالت" در سخنان احمدی نژاد، در خواسته ها و انتظارات مردم در سفرهای استانی، در میان مدیران و وزرا و سایرین تبلور یافته، میرحسین موسوی نیز می تواند عرض اندام کرده و در میان شیوخ اصلاح طلب رجزخوانی کند.
اما چند تبصره بر جریان نخست وزیر مستعفی دوران دفاع مقدس وجود دارد:
1-در حال حاضر گرچه شعار "عدالت" بر تارک سیاسی کشور سایه انداخته اما، توجه به این موضوع ضروری است که احمدی نژاد خود در این فضا حضور دارد و این عرصه را اشباع کرده است از اینرو رییس دولت نهم از پلکان اول عبور کرده و با عملی کردن شعار عدالت، رسیدن به دولت اسلامی را محقق کرده است، از اینرو میرحسین موسوی گرچه فضا را برای طرح شعار خود محیا می بیند اما موجی وجود ندارد که بر آن سوار شود.
2-میرحسین موسوی نیز همچون همه کاندیداهای ریاست جمهوری، "تغییر" را در تابلوی شعارهای خود قرار داده است، اما در حال حاضر این سوال پیش می آید که تغییر از چه چیزی به چه چیزی و توسط چه کسی؟ حتی اگر تمایلی برای تغییر در میان مردم وجود داشته باشد، مطمئنا جهت پیکان این تغییر به سمت گذشته نیست ولی میرحسین موسوی یک گوشه ی حداقلی از 16 سال گذشته است که قصد دارد گذشته را تکرار کند.
3-موسوی در ابتدای ورود خود به عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم، به صورتی مستقل اعلام حضور کرد که حافظه تاریخی مردم نیز همراه وی بود، اما این حافظه تاریخی دوران دیگری را هم در خود ثبت و ضبط کرده است و آن دوران اصلاحات و افراط گرایی های سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت است که به گفته کروبی پاشنه آشیل اصلاحات هستند، این در حالی است که سازمان مجاهدین از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که چند تن از مراجع عظام در آن حضور دارند نا مشروع اعلام شد، اما امروز شاهد حمایت علنی این دو نهاد اصلاح طلب از موسوی و آغوش باز میرحسین برای پذیرش هستیم.
میرحسین موسوی که در ابتدا فردی "اصولگرای اصلاح طلب" معرفی می شد، با حمایتهای سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت، هم اصولگرایی و هم اصلاح طلبی را از پسوند نام خود برداشته است و امروز به جرگه دوم خردادی ها، که برندی ضد دین دارند پیوسته است و در واقع می توان بجای صفت "اصلاح طلب" از واژه غربی این نام یعنی "رفرمیست" برای موسوی استفاده کرد که بیانگر فعالیتهای ضد دینی سردمداران غربی در دوران گذشته و حال است.
امروز موسوی با حمایت سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت، اندک امید پیروزی در گفتمان عدالت محوری را برای خود از بین برد، در حقیقت میرحسین 68 ساله در صورت اعلام استقلال، شاید پیروز انتخابات پیش رو نمی شد اما می توانست تا دور بعدی زنده بماند و چشم امید به آینده داشته باشد، اما این انتحار میرحسین موسوی اینبار او را به انزوا نمی کشاند بلکه او را برای همیشه خواهد کشت.
میرحسین موسوی البته دارای القابی همچون "مهندس" یا "نخست وزیر دوران جنگ" می باشد اما به نظر این القاب با توجه به اینکه او از انزوا در آمده کمی برایش دموده شده است.

پس از خاتمی(تدارکاتچی اصلاحات) و مهدی کروبی(شیخ اصلاحات) اینک نوبت به میرحسین موسوی رسیده تا برای خودش در قطار اصلاحات لقبی دست و پا کند.
هر چند به نظر من میرحسین بهتره لقبی در سطوح نازل برای خودش انتخاب کنه که اگر مثل خاتمی نتوانست پاسخگو باشه لااقل توجیه گر باشد.
توصیه دیگر اینکه لقب گنده و بزرگی برای خودش انتخاب نکند چرا که مثلا اگر میرحسین خودش را بگذارد "ناجی اصلاحات" یا هرچیز دیگر ممکن است به احزاب اصلاحات بر خورده، بجای اینکه او را سوار قطار اصلاحات کنند، با قطار از او عبور کنند چیزی که به "عبور از خاتمی" معروف شد.
حالا به نظر شما لقب میرحسین موسوی چی باشه بهتره؟
(لقب پیشنهادی خود را به قسمت نظرات ارسال کنید-القاب غیراخلاقی تایید نمی شود)
پیامبر گرامی اسلام(ص) در لحظات پایانی عمر گرانبهایشان باز هم بر فرجام رسالت خود تاکید کردند و خواستند این اصل را برای افرادی که حق را نمی بینند، مکتوب کنند، اما کسانی که آیینه دلشان گرفتار گل و لای دنیا و دلهاشان مصداق آیه شریفه «أولئك كالأنعام بل هم أضلّ أولئك هم الغافلون» شده بود از این عمل پیامبر(ص) با نسبت هزیان گویی به پیغمبر خدا(ص) در لحظات پایانی عمر، جلوگیری به عمل آوردند تا عالم هنوز هم از "دستی" که نخواست رسول خدا(ص)، تاکید خدا را مکتوب کند، خسارت ببیند.
و از اینروست که می گویند "آنانكه گذشته را به ياد نمي آورند محكوم بتكرار آنند"
پیش از هر چیز بگویم هیچ واقعه ای و هیچ کسی در عالم با وقایعی که برای پیامبر خدا و اهل بیتش رخ داده قابل مقایسه نیست ولی می توان آن وقایع را دانست و آن انوار را درک کرد تا حداقل محب و حداکثر شیعه آنان باشیم و انشاءالله رفتار دشمنان آن آیات الهی را در تاریخ هدایت بشری تکرار نکنیم.
آن نامه نه تنها مبتنی بر یک تحلیل ضعیف سیاسی از شرایط داخلی و بین المللی دوران بوش بود و فاقد یک پیشبینی درست از سرنوشت او، که تحلیل آن را به فرصتی دیگر می سپارم بلکه آن نامه فاقد تحلیل درستی ازنوشیدن جام زهر دردفاع مقدس هم بود و حکایت از عدم درک نتایج دفاع هشت ساله ملت ایران راداشت .ضمن انکه نویسندگان ان نامه متوجه نشدند که چند روز بعد از اقدام امام تحولاتی در جبهه های جنگ بوجود آمد که زهر جامی که امام نوشید به شیرینی تبدیل شد و در جسم و جان امام خنثی شد. و ایران به یک پیروزی قاطع در جنگ دست یافت و سربلند از ان بیرون امد.»
اين جملات را بخوانيد: «چندي پيش يکي از دوستان عزيز به من ميگفت، آقاي خاتمي در صحنه ميماند. به او گفتم من مطمئن هستم که نميماند. وقتي دليل آن را پرسيد، گفتم آقاي خاتمي انسان بااخلاقي است؛ اگرچه در عالم سياست مرسوم و حاکم در جوامع، اخلاق جايي ندارد، ولي در ايران ما الحمدلله هنوز اخلاق در عالم سياست وجود دارد و نقش مهمي در تصميمگيريها دارد. براي همين به آن دوست عزيز گفتم که خاتمي کنار خواهد رفت، البته من ميدانم که چه کار دشواري است. در انتخابات گذشته رياست جمهوري که من چنين تصميمي آن هم چهل و هشت ساعت پيش از رايگيري گرفتم، برايم بسيار طاقتفرسا بود و بعدا آن را با تصميمگيري عبور از رودخانه اروند در عمليات فاو و يا والفجر 8 مقايسه کردم. » ، «ورشكسته سياسي گفت: عبور از خاتمي و احمدينژاد غيراخلاقي است.» ، «روز گذشته، دکتر ورشكسته سياسي در جمع ستاد جوانان دولت ائتلافي کارآمد و متعهد با اشاره به مباحث مطروحه درباره عبور از خاتمي و احمدينژاد گفت: اين نوع ادبيات که در دهه اخير در عرصه سياسي کشور راه پيدا کرده، از انحرافات اخلاقي سياسي جامعه ماست و بايد اين نوع ادبيات را کنار گذاشت، جارچي نظام در اطلاعيهاي درخصوص نزديك شدن به ايام انتخابات اظهار داشت:با توجه به فعال شدن ستادهاي انتخاباتي و تبليغات نامزدهاي احتمالي انتخابات رياست جمهوري دهم، افزايش شايعات اگرچه يك امر طبيعي است ولي ميتواند به اخلاق سياسي، روابط و مناسبات بين فعالان سياسي و جامعه ما آسيبهايي وارد كند.»
لذا چند نكته در تكميل اين سخنان لازم به نظر مي رسد و آن اينكه آقاي ورشكسته سياسي، شما اگر اخلاق داشتيد تو گوش شهيد همت نمي زديد و شهيد متوسليان را در زندان حبس نمي كرديد.
البته برادر، ماجرای شهید حاج کاظم رستگار را هم از یاد نبرده ایم.
جناب جارچي و السلطنه شما اگر به اخلاق سياسي مقيد هستيد در كشور مافيا راه نمي انداختيد.
آقاي عزيز شما اگر اخلاق مدار هستيد و مدعي ولايت پذيري، عمل به "نئو ولايت فقيه" را از شيختان نمي آموختيد.
در آخر بگويم كه شما طبق نوشتار پاراگراف اول از حقايق جلوگيري مي كنيد و نمود بارز شخص دومي و تبعيت از اولي شديد. والسلام

