همواره در تاریخ آنچه به فطرت آدمی مربوط بوده است مورد دستمایه قرار می گرفته تا از آن طریق نظر مردم را به خود جلب کنند، امروز نیز با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری شاهدیم که گروههایی که تا پیش از این خواستار حذف دین در ایران بودند حاضر شده اند برای آمدن کمی هم اسلام به مواد مورد نیاز خود اضافه کنند تا چهره اقبال را البته به خواب خود ببینند.
.jpg)
در همین رابطه امام راحل فرموده اند:« من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسى و اسلامنمايى بعضى افراد ذكرى از آنان كرده و تمجيدى نمودهام، كه بعد فهميدم از دغلبازى آنان اغفال شدهام. آن تمجيدها در حالى بود كه خود را به جمهورى اسلامى متعهد و وفادار مىنماياندند، و نبايد از آن مسائل سوء استفاده شود. و ميزان در هر كس حال فعلى او است. صحيفه امام - ج21-ص 452
امروز پس از آنکه هشت سال شاهد شیوه های کشتن خدا در ایران بودیم نظاره گر دین گرایی برای آمدن هستیم موارNی از قبیل شرکت در مراسم عزاداری امام حسین در مساجد که تا پیش از این شهادت امام حسین را زیر سوال می بردند گویای این موضوع است و نشان از آن دارد که نیاز امروز این است که کمی هم چاشنی اسلام و اندیشه امام اضافه شود.
حمایت از سازمان مجاهدین خلق، حمایت از رژیم صهیونیستی، ذوق زدگی برای برقراری رابطه با آمریکا، ترویج مبانی لیبرالیسم و سکولاریسم، مبارزه فرهنگی برای ترویج فساد، استفاده ابزاری از دانشجویان برای رسیدن به مقاصد شوم، حذف اسلام، مبارزه با آرا و اندیشه های امام خمینی و نقد آن، زیر سوال بردن اصل ولایت فقیه که تئوری اصلی انقلاب اسلامی است و بسیاری از این موارد گویای بی نیازی این جریانات از اسلام و اندیشه های امام خمینی در سالهای گذشته بود و مواردی همچون حمایت از مردم بی دفاع غزه در عین حمایت از اعمال صهیونیستها و تروریسم خواندن حماس، ترویج افکار امام خمینی در مناظره های انتخاباتی خود در عین زیر سوال بردن ولی فقیه(مناظره تاج زاده و روانبخش و مناظره خاتمی و روانبخش)، یاد شهدای هشت سال جنگ تحمیلی در عین طالبانی خواندن اقدام این عزیزان و اعتراض به دفن این گلگون کفنان در دانشگاهها و از این قبیل موارد نیز نشان می دهد که هدف این جریانات به اصطلاح اصلاح طلب یا دوم خردادی از سر دادن ندای اسلام جز استفاده ابزاری از این اندیشه های پاک نیست و پس از گذشتن از پل انتخابات، از این آرمانها نیز عبور خواهند کرد.

در واقع بحث اسم اسلام و اصل اسلام نکته ای است که باید در جریان تبلیغات این طیف مورد توجه قرار گیرد همان طور که امام خمینی می فرمایند: «پيشتر اسمى از اسلام بود و ليكن اسلام اصلش نبود؛ يعنى، اصلش دعوا با اسلام بود، مىخواستند اسلامزدايى كنند؛ از بين ببرند همه اين چيزها را، منتها با تدريج از اول نمىتوانستند بگويند ما قبولش نداريم، مىگفتند ما قبولش داريم، لكن پايهها را. هى مىزدند؛ يكى يكى مىزدند. احكام اسلام را از بين برده بودند. همه كارهايى كه كردند اين طورى بود. و بحمد اللَّه، الآن مردم اسلام را در اين كشور مىبينند و مىبينند كه همه آن فسادهايى كه در خيابانها و در كابارهها و اينها بود، اسمى از آنها نيست.» صحيفه امام- ج17-ص170
شش گروه انسانها با دعوت پیامبر به اسلام مخالفت کردند و در این میان قبیله قریش چهار دلیل اصلی برای مخالفت خود با پیامبر گرامی اسلام داشتند:
شش گروه انسانهایی که با رسالت پیامبر به مخالفت پرداختند عبارتند از:
۱-آنانی که به صورت کورکورانه از نیاکان خود اطاعت می کردند.
۲-آنانی که دل به دنیا و خوشی های آن سپرده و تنها به منافع خویش فکر می کردند.
۳-آنانی که خود را برتر دانسته و طبقات پایین جامعه را می مقدار می دانستند.
۴-آنانی که اعتقاد جبر را دستمایه خود قرار داده بودند.
۵-گروهی که بر اثر رذایل اخلاقی نمی توانستند موقعیت ارزشی پیامبر خدا و خاندان وی را بپذیرند.
۶-آنانی که لجاجت و تعصب بیجا شخصیت انسانی شان را نسخ کرده، نه تنها خود نمی اندیشیدند بلکه بیداری سایر انسانها را نمی خواستند.
اما چهار علت اصلی مخالفت قریش با دعوت پیامبر عبارتند از:
۱-جهت گیری دعوت رسول اکرم الهی بود و مخالفت اسلام با الهه اعراب و دین رایج آنها علت اصلی مخالفت قریش بود.
۲-نتیجه جهت گیری اجتماعی دعوت پیامبر، اسلام آوردن محرومان و جوانان بود و این موجب فروپاشی نظام اجتماعی حاکم بود.
۳-جهت گیری اقتصادی قرآن، نظام اقتصادی جامعه را مورد طعن قرار داد و معبود شدن ثروت و سرمایه را تقبیح کرد.
۴- رقابت های قبیله ای و حسادت ورزیدن به موقعیت ارزشی بنی هاشم و فرزندان عبد مناف.

تامل در این موارد هر چند که قیاسی مع الفارق است ولی شباهتهایی را با جامعه امروز نمایان می کند، گرچه او پیامبر خدا بود و رسالتش ختم تمام رسالتهای عالم به حساب می آید ولی برای همیشه تاریخ الگویی برای بشریت خواهد بود و از سویی دیگر گرچه جامعه آن روز عرب در جاهلیت به سر می برد و نمی توان آن جامعه را به جامعه فهیم ایران نسبت داد ولی قدرت همواره برای بسیاری!!! از انسانها فساد می آورد و زمان و مکان نمی شناسد.

امروز و در بهبوهه رقابتهای انتخاباتی شاهد انجام چنین رفتارهایی از سوی جریانهای قدرت و ثروت هستیم که نمایانگر همان جاهلیتها است.
تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی شاهد دو جریان کلی اصولگرا و اصلاح طلب بوده است و از دل این جریانها دو دولت سازندگی و اصلاحات بیرون آمد که گرچه در برخی موارد تفاوتهایی داشت ولی در واقع دوران اصلاحات ادامه همان دولت سازندگی با کمی تغییر فرهنگی است که در قالب گفتمان تکنوکراتها می گنجد و مبتنی بر توسعه است.
اما پس از گذشت شانزده سال از آن گفتمان حاکم از دل جریان مردمی اصولگرا- نه اصولگرایان جناحی- دولتی بیرون آمد که مبتنی بر گفتمان امام و یا به معنای دیگر در برگیرنده آرمانهای امام راحل و ارزشهای انقلاب است و مورد وثوق بسیاری از مردم اصولگرا و رهبر انقلاب می باشد.
مخالفتهای جریانهای گوناگون این شایبه را به وجود می آورد که یا گفتمان احمدی نژاد را ظهور جریان سوم بنامیم و یا گفتمان جریانهای قدرت و ثروت را ناخالص بدانیم، اما از آنجایی که گفتمان دولت نهم همان گفتمان اسلام، امام و انقلاب است باید گفت که جریان دولت نهم همان جریان اصیل صدر انقلاب است و نمی توان نام آنرا ضلع سوم نامید و از سویی دیگر وجود جریانهای قدرت و ثروت را، گفتمانهای انحرافی پس از انقلاب بدانیم که خلاف ارزشهای امام، انقلاب و -قطعا- اسلام عمل کرده اند.
از اینرو در شرایطی که هر روز به انتخابات ریاست جمهوری دهم نزدیک می شویم شاهد تلاش هر چه بیشتر این جریانهای غیر اصیل در جهت تخریب دولت نهم هستیم که قطعا با نزدیک تر شدن به انتخابات این فعالیتها-همانطور که خود احمدی نژاد به این موضوع اشاره کرد- افزایش خواهد یافت.

اما تدبر در این موضوع که این جریانها کدامند و علت مخالفت آنها با دولت نهم چیست موضوعی است که در این نوشته بررسی خواهد شد.
همانطور که در ابتدای این نگارش آورده شد جریانهایی با حضرت رسول به مخالفت پرداختند که به صورت کورکورانه از نیاکان خود پیروی می کردند و این امر امروز هم به صورتی بارز نمایان است و شاهد آنیم که افرادی همچون علی مطهری بدون هیچ تحلیلی آلت دست جریانهای قدرت شده و در واقع نقش سخنگوی آنها را بازی می کند کاری که عماد افروغ تجربه آن را داشت و به آن انزوا دچار شد.
نکته دیگری که در مخالفت های مشرکان با پیامبر بارز است دنیاطلبی این افراد است که چشم آنان را کور کرده بود و امروز نیز برخی به دلیل دنیاطلبی با دولت نهم مخالفت می کنند از جمله محمدرضا باهنر و حسن بیادی که خواستار سهم از دولت هستند که باهنر هنوز هم به این امر اعتقاد دارد ولی بیادی به دلیل تجربه قبلی دیگر حاضر نیست که نگاهی به پشت سر خود بیاندازد و دنبال تجربه ای جدید است.

گروه دیگر مخالفان پیامبر کسانی بودند که خود را برتر دانسته و دیگران را بی مقدار می دانستند که امروز نمونه بارز آن هاشمی رفسنجانی است که با نگاهی تحقیر آمیز به دولت نهم می نگرد و حاضر نمی شود که به عنوان به اصطلاح بزرگ انقلاب وجود فردی که تا پیش از این چندان مطرح نبود را بپذیرد، به غیر از این نکته، نکته دیگری در این مورد وجود دارد و آن حمایتهای رهبر انقلاب از دولت نهم است که هیچ گاه مورد قبول رفسنجانی نبوده است و این مورد هم آدمی را به یاد صدر اسلام می اندازد، زمانی که پیامبر دست امیرالمومنین را بالا برد و او را وصی و جانشین خود مطرح کرد و امثال اولی و دومی و طلحه و زبیر با ایشان دست بیعت دادند ولی هنوز کفن رسول خدا خشک نشده بود که خلاف کلام صریح پیامبر عمل کردند، حتی کار را از این گذرانده و حرف پیامبر را تحریف کردند و این تحریفات از همان بستر پیامبر و زمانی که دومی لعنة الله علیه بالای بستر پیامبر گفت «حسبنا کتاب الله» یعنی کتاب خدا ما را کفایت می کند شروع شد و فرصت وصیت کتبی را از پیامبر اسلام گرفتند، این واقعه امروز هم در رفتار کسانی که خود را دوستدار مقام معظم رهبری معرفی می کنند و می گویند«تمام عشق من رهبری هستند» نمایان است.
دسته چهارم و پنچم از مخالفان رسول خدا جبرگرایان و کسانی هستند که رذایل اخلاقی را دستمایه خود قرار داده اند و مصداق امروزی این افراد همان دوم خردادی هایی هستند که گذر از اسلام را جبر خود قرار داده اند و معتقدند با دین به ویژه دین اسلام نمی توانیم غربی شویم که این رفتار اصلاح طلبان ناشی از جهل آگاهانه و رذایل اخلاقی ایشان است.
و در نهایت دسته ششم همانهایی هستند که بر اثرلجاجت و تعصب بیجا شخصیت انسانی شان نسخ شده،نه تنها خود نمی اندیشیدند بلکه بیداری سایر انسانها را نمی خواستند و امروز هم شاهد آنها هستیم همانهایی که سالها در جنگ بودند ولی نیاندیشیدند، همان هایی که در انقلاب حضور داشتند ولی آنرا درک نکردند و مصداق این افراد محسن رضایی ها و قالیبافها هستند که سیلی بر گوش همت زده و او را به زندان انداختند لذا عقده آن روزها نمی گذارد که سایر انسانها را آزاده ببینند و با دولت مخالفت می کنند.
اما علت این مخالفتها چیست؟
همانطور که در علل مخالفت قریش با پیامبر آمد اصل اساسی مخالفت آنها این بود که دعوت پیامبر جهت گیری دینی داشت و نظام جاهیلت آنان را فرو می ریخت، امروز کسانی که سی سال تلاش کردند که از آرمانهای امام و ارزشهای انقلاب دوری جویند احساس خطر می کنند که مبادا منش و روش این دولت یاد آور آن دوران باشد.
علت دوم مخالفت با رسول خدا حرکت محرومان به سمت اسلامی بود که ندای عدالت را شعار خود قرار داده بود و این نظام اجتماعی آن دوران را تهدید می کرد، هر چند که دیگر کار از کار گذشته و آقایان نمی توانند همچون گذشته عمل کنند ولی این سخت است که مردم از آنها توقع داشته باشند، دولت نهم به دلیل انجام وظیفه شرعی خود یعنی خدمت رسانی طعم خدمت را به مردم چشاند و حالا مردم فهمیده اند که خدمت چیست لذا پس از این همچون گذشته بی عدالتی را تحمل نخواهند کرد.
تهدید نظام اقتصادی علت دیگر مخالفتها با رسول خدا بود و امروز اگر دقیق مشاهده کنیم می بینیم که اصل آن بریز و بپاش ها نفی شده است، روشی که در گذشته پیگیری میشد و یادآور رانت خواری خلیفه سوم است که برای ماندن دوست و آشنا و دنیا طلبان را مورد حمایت قرار می داد و از پول بیت المال تنها به آشنایان می داد همانطور که یک پنجم غنایم آفریقا را که حدود ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار دینار بود را به مروان داد، امروز گرچه آقایان هنوز رویه قبل را پی می گیرند ولی دیگر آشکار نمی کنند، روزی عثمان آن عمل را انجام داد و امروز تکلیف شش میلیارد و یا بودجه بیناد باران در دولت خاتمی مشخص نمی شود، یا تکلیف ثروتهای خاندان هاشمی نمایان نمی شود و آشنایان ایشان همچون عبدالله جاسبی همچنان بر مقام و منصب تکیه داده اند.
در نهایت حسادت به رسول خدا دلیل آخر است که امروز نیز این جریانات تحمل حمایتهای رهبری از دولت نهم را نداردند و به هر ترتیب سعی در تفسیر این حمایتهای دارند و از سوی دیگر نمی توانند مشاهده کنند که مردم دوستدار این دولت هستند که این هم دلیل خاص خود را دارد تنها به عنوان نمونه می گویم که نامه هایی که مردم به دست احمدی نژاد می دهند همه و بدون استثنا دو یا سه بار بررسی می شوند و به همه آنها به صورت مستقیم پاسخ داده شده و رسیدگی می شود اما زمانی که آقای رفسنجانی به کرمان می رود و تعدادی نامه مردمی به ایشان می دهند نامه ها را در جوی های نزدیک فرودگاه کرمان می یابند.

در آخر باید گفت که بدون هیچ تعصبی دولت نهم بهترین دولت پس از مشروطه است که انشاءالله به لطف الهی و با عنایتهای رسول خدا و خاندان پاک و مطهرش این روند ادامه خواهد یافت همان گونه که رسالت نبی اکرم به سرانجام رسید.
در حالي که کودک آمريکايي در کنار پدر و مادر خود منتظر شب کریسمس بود کودکی در غزه در پناهگاه خانه منتظر خوشه ای جدید بود اما نه خوشه های گل به مناسبت کریسمس بلکه در انتظار بمب های خوشه ای تنها در کنار مادر نشسته بود چون پدرش را در حمله خون خواران از دست داده بود.

آری کودک غزه ای را در ژانویه می کشند تا دل کودک آمریکایی از دیدن سینه پاره شده آن کودک غمگین نشود.
کودک آمريکايي منتظر بابا نوئل مي ماند تا برايش هديه اي آورد

هديه را به کودک آمريکايي مي دهند ... او باز مي کند و از شادي به آسمان مي پرد چون برايش يک تفنگ اسباب بازي مي آورند ... اما اين فقط اسباب بازي است ...
کودک غزه اي هم به آسمان پرتاب مي شود چون گلوله اي از تفنگ اسرائيلي به سينه اش اصابت مي کند...

مادر کودک آمریکایی لامپ درخت کریسمس را به کودکش می دهد تا او بتواند در شادی نصب این لامپ شریک باشد ولی آن غزه ای چه طور؟ او نمی خواهد قلب پدرش را از روی زمین جمع کند ولی مجبور است در این غم تحمیلی بالای جنازه پدر، مادر، برادر و یا خواهد شهید خود بنشیند و شاهد کشته خون باشد، خونی که قرمز است البته شربت گیلاس کودک آمریکایی هم قرمز است ولی این کجا و آن کجا؟
کودک آمریکایی شربتش را می نوشد شاید هم مثل ما ایرانیان کوکاکولای اصل بنوشد شاید هم پپسی و...
کودک غزه ای هم خون را در دیده می نوشد و برای بزرگ شدن لحظه ها را می شمارد تا بتواند به کودکان دیروز آمریکایی بفهماند که در ژانویه ها چه می گذرد، ولی آیا خواهند گذاشت تا کودک آمریکایی حق را بفهمد و ...
شب يلداي ما ايرانيان گذشت ولي آيا اين شب در غزه تمام شد به راستي که نه
شب يلداي ما با هندوانه اي که با يک مشت قوي شکست پايان يافت و شب يلداي غزه با انفجار سينه کودکان غزه اي هنوز ادامه دارد...
ديروز رهبرمان محرمي را که عزادار بود را با پيام خود عزا اعلام کرد و همچنان منتظر حکم جهاد هستيم...
مناظره های زیادی در چند روز گذشته با رنگ و بوی انتخابات و اصلاح طلبی و اصولگرایی برگزار شد و صد البته در همه آنها دولت نهم تخریب شد، با توجه به این امر یک مناظره ای هم در قالب شعر بین احمدی نژاد و مدعیان اصلاحات می آوریم تا مدعیان اصلاحات یکطرفه به قاضی نرفته باشند:

راه بر محمود، روزی مدعی بست و بگفت
کار دارم با تو، گفتا فرصت دیدار نیست
گفت خواهم محرمانه از تو پرسم چند چیز
گفت بیکاری مگر تو، موقع اینکار نیست
گفت دائم می کشی زحمت، مگر داری مریض
گفت هر کس خدمت مردم کند بیمار نیست
گفت دشوار است طی راه با این مشکلات
گفت در راه هدف، این کارها دشوار نیست
گفت رو از افشاگری ها توبه کن
گفت در نشر حقایق جای استغفار نیست
گفت می بینم که جمعی دم ز مردی می زنند
گفت مردی با سبیل و با کت و شلوار نیست
گفت داری غم به دل آنهم غم مستضعفان
گفت آری دل تهی از غصه بسیار نیست
گفت درد دردمندان را بگو دارو کجاست
گفت دارویی چنین در نزد اصلاحات نیست
گفت بند آمد نفسها جملگی از دود عدل
گفت ما را آفتی جز دود شش میلیارد نیست
گفت استمداد در انتخابات از که باید خواستن
گفت در این راه جز پروردگارت یار نیست
گفت گویا باز اسراییل آدم می کشد
گفت این کشتارها جز مشتی از خروار نیست
گفت دارم گفتنی بسیار، بنشین گوش کن
گفت درد تو از این مردمان بسیار نیست
گفت می خواهم دهی یک هدیه بر این مردمان
گفت چیزی خوشتر و شیرینتر از الله نیست


