نصر من الله و فتح القریب ... مرگ بر این دولت مردم فریب!!!
این شعاری است که دیروز حامیان سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران علیه احمدی نژاد و کابینه اش، در دانشکده فنی دانشگاه تهران سر دادند.
دیروز خاتمی به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران به این دانشگاه آمد که به اصطلاح با دوستداران خود بیعت کند.

دیروز دوستداران خاتمی علاوه بر اینکه دائما نسبت به دولت نهم فحاشی کردند، تصویر حضرت امام خمینی که همین آقایان و خاتمی از آن دم می زنند را پاره کردند که نشان دهند چگونه پرچم دار آرمانهای انقلاب و ارزشهای امام هستند.
دیروز دشمن را شناختیم، در حالی که اسراییل غاصب و حامی همیشگی آن یعنی آمریکا، مردم غزه را تحت حملات وحشیانه خود قرار داده اند دانشجویان مدرن و اصلاح طلب در دانشگاه، زمانی که مجری برنامه فجایع غزه را یاد آور شد، همه با هم گفتند هوووو، و با مجری بر سر اینکه چرا چنین چیزی گفته مخالفت کردند...
در حالی که آمریکایی ها در عراق و افغانستان و دیگر جاها برای خود جولان می دهند و زمین را از خود مردم بی گناه این مناطق رنگین می کنند، دانشجویان دموکراسی خواه و حامی خاتمی شعار مرگ بر دولت احمدی نژاد سر دادند و هرگز نامی از آمریکا و مرگ بر آن به میان نیامد.
این دانشجویان از کودتای ۲۸ مرداد می نالند، و از تسخیر لانه جاسوسی حمایت می کنند و عاشق ایالات متحده آمریکا نیز هستند.
تاریخ این دانشجویان محدود است آنها فقط مصدق و بازرگان و شریعتی و خاتمی را می شناسند و مدعی هستند که طالقانی نیز از آنهاست، البته حق هم دارند چون زمانی که اصلاح طلبی شان برون داد مطلوبی نداشت آنرا به انحصارطلبی تبدیل کرده و با نسبت دادن مفاخر این کشور به خود می خواهند موجه جلوه کنند.
اینانی که نه امام را می شناسند و نه افکار او را، از طرفی سلام بر خمینی می گویند و از طرفی فکر خمینی را که امام را امام کرد را قبول ندارند و به ولایت فقیه پشت می کنند.
اینها غم مشترکی با مردم ندارند لذا مجبورند برای خود غمنامه تدارک بینند تا گهگاهی نیز به یاد آن دور هم جمع شوند، اینها انقلاب و جنگ تحمیلی را غم و شادی مشترک با عام مردم نمی دانند و آنرا قبول ندارند اینها برای اینکه وجه اشتراکی داشته باشند، ۱۸ تیری تدارک می بینند و با خود زنی های پی در پی دم از مظلومیت می زنند...
می گویند در ۱۸ تیر به ما جفا شد- هرچند که مزخرفی بیش نیست -و از طرفی فجایع غزه را هو می کنند و از غاصبان حمایت می کنند اگر شما از ظلم گریزانید چرا از ظالمان حمایت می کنید...
اینان هر روز به دنبال یک یار دبستانی هستند... یار دبستانی اینان روزی شوروی و روز دیگر آمریکاست و امروز همه کشورهای غاصب یار دبستانی شان هستند، ولی برو بچه هایی که در جبهه های نبرد، رفتند تا ما بمانیم یار اینان نیستند...
دیروز به دنبال مسایل بسیاری گشتم ولی پیدا نکردم ...
دنبال اصلاحات، شنیدم ولی چیزی ندیدم...
دنبال یار دبستانی، یافتم ولی همه آنها را ترک تکلیف کرده یافتم...
دنبال امام خمینی، عکسش را دیدم ولی پاره شده و افکارش را شنیدم ولی تحریف شده...
اینان به هیچ کس رحم ندارند حتی به خودشان لذا امروز شعار " خاتمی خاتمی تو پینه دوزی، مملکت پاره شد باید بدوزی" سر می دهند ولی روز بعد شعر خاتمی حیا کن مملکت را رها کن سر می دهند...
خدا عاقبت ما را با این جماعت جاهل بخیر کند...
وحدت و نجات دو مقوله ای است که در هفته های اخیر برخی مسئولین بلند پایه نظام آنرا مطرح کرده و در پی عملی کردن آن هستند ولی در این میان آنچه معلوم نیست آن است که وحدت بر چه چیزی و نجات از چه کسی؟

در حالی که اکثر اصولگرایان در مجلس و بیرون مجلس پروژه تشکیل دولت وحدت ملی را حربه ای از سوی اصلاح طلبان برای ضربه زدن به اصل اصولگرایی می دانند و با آن به مخالفت پرداخته اند تنی چند از مسوولین کشور و با عنایت به حساس بودن مشاغل خود، جزء را به کل تعمیم داده و خواستار عملی شدن این پروژه هستند، لذا برای رد مدعای این طیف کافی است پرسیده شود که اگر وحدت ملی است چرا نباید با نظر اکثریت باشد و اگر نه این چه وحدتی است که اکثریت با آن مخالفند.
این طرح زمانی کلید خورد که همه تیرها به سنگ خورد، چرا که اگر مدعیان وحدت تنها درصدی احتمال پیروزی اصلاح طلبان یا اصولگرایان سنتی یا به قول خود عملگرا یا هر کس به غیر از احمدی نژاد را در انتخابات ریاست جمهوری می دادند مطمئنا چنین پروژه ای هرگز مطرح نمی شد لذا به دلیل اینکه این جریانهای قدرت و ثروت احتمال پیروزی احمدی نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری را قوی می دانند با طرح چنین پروژه ای قصد کنار زدن و منزوی ساختن شخص احمدی نژاد و طرفداران وی از عرصه سیاسی کشور را دارند.

برای اثبات این مدعا می توان به سرمقاله امروز روزنامه کارگزاران ارگان رسمی این حزب که به قلم حسین مرعشی نگاشته شده اشاره کرد که در بخشی از این مقاله با اشاره به تمایل جبهه اصلاحات مبنی بر تشکیل دولت وحدت ملی آمده است که «از كی انقلاب، نظام اسلامی، ارزشها و اصول در شخص آقای احمدینژاد خلاصه شده و عبور از احمدینژاد عبور از همه چیز تلقی میشود؟»، همچنین در همین رابطه اینگونه آمده است که:« آقایانعسگراولادی، باهنر و حبیبی به جامعه روحانیت رفتند و با ارائه گزارش واقعبینانه از اوضاع كشور بر این نكته پافشاری كردند «كه نه كشور با این رئیسجمهور و سیاستهای آن قابل اداره كردن است و نه احمدینژاد قابل اصلاح» و در پایان این مقاله در شرایطی که اصولگرایان را تهدید می کند می آورد که:« از اصولگرایان انتظار داریم:
1- خود را برای رقابت با جبهه متحد اصلاحطلبی آماده كرده و به یك رقابت سالم انتخاباتی كه به نفع همه خواهد بود تن دهند.
2- جبهه اصولگرایی را متحد كرده و اجازه ندهند هركس به نام اصولگرایی هرطور كه بخواهد بر این مردم مظلوم حكومت كند. اگر مردم ایران را وفادار به اصولگرایان تلقی میكنید اجازه ندهید به نام شما به این مردم مظلوم اینقدر جفا شود.
ما از یك انتخابات آزاد، رقابتی و پرشكوه كه رقابت بین دو جبهه متحد اصولگرایی و اصلاحطلبی باشد استقبال میكنیم.»
بنابراین جا دارد این پرسش را بار دیگر مطرح کنیم که وحدت بر چه چیزی و نجات از دست چه کسی؟
با توجه به این شرایط باید گفت تا زمانی که اصلاح ساختاری در کشور- که امروز دولت نهم تمام تلاش خود را در این زمینه بکار می برد- انجام نشود مشکلات ناشی از آن همچنان باقی خواهد ماند، لذا بحث جریانهای مخالف دولت از تشکیل دولت وحدت ملی و نجات کشور، چیزی جز نجات خود از احمدی نژاد نیست.
از سوی دیگر وحدت افرادی که ادعای ولایت پذیری و قبول اصل ولایت فقیه را دارند با جریانهایی که علنا اعلام برائت از ولایت فقیه و حذف این اصل از اساسنامه خود را دارند با کدام توجیه قابل پذیرش است، همین آقایانی که امروز دم از وحدت می زنند تا دیروز ندای حذف اصلاحات از صحنه سیاسی کشور را سر می دادند ولی زمانی که دست خود را از رسیدن به دولت کوتاه دیدند ندای وحدت برآوردند.
نکته دیگری که لازم است به آن توجه شود این است که در هیچ جای دنیا چنین شیوه ای برای وحدت برگزیده نمی شود مگر در شرایطی که کشور با یک دشمن خارجی روبرو است و با وضعی بحرانی مواجه است از جمله این کشورها می توان به لبنان و عراق اشاره کرد که هر دو کشور با یک دشمن خارجی روبرو هستند ولی در شرایط عادی رقابت بین احزاب و گروهها باعث پویایی آن نظام خواهد شد لذا پاسخ این سوال هم مشخص است و همانی است که در ابتدای بحث آورده شد از اینرو چون این پروژه امری تدافعی در برابر روی کار نیامدن احمدی نژاد است پس از مدتی کارایی خود را از دست خواهد داد و دوام نخواهد آورد.

ممکن است این ابهام مطرح شود که این وحدت قرار نیست بین جریانهای افراطی منعقد شود به این معنی که جریان راست سنتی و اصلاح طلبان معتدل طرفهای این پروژه هستند یعنی در یک طرف هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، حبیبی، لاریجانی و ... حضور دارند و از طرف دیگر خاتمی و کروبی و از این قبیل افراد حضور خواهند یافت لذا در پاسخ به این ابهام باید گفت که به استناد گفته خاتمی رییس جمهور قبلی در روزهای آخر ریاست جمهوری خود، وی تنها تدارکاتچی دولت اصلاحات بوده و جریانهای مختلفی قطار اصلاحات را هدایت می کردند به این معنا که همان جریانهایی که از اصل ولایت فقیه عبور کرده اند پشت این نقاب خود را پوشانده اند از این جهت این تحلیل که جریانهای تندرو در دولت وحدت ملی جایی ندارند بحثی گزاف بیش نیست.
در بخش دیگری از همین موضوع نیز باید گفت که کاسه داغ تر از آش شدن میان این معرکه خود خرابتر کردن کار است، اینکه یکی از مسئولین بلند پایه اعلام کند این پروژه از ابتدا در میان اصولگرایان مطرح شده و اصلاح طلبان در آن جایی ندارند، توهین به شعور ملت است چرا که همه می دانند این موضوع ابتدا از سوی آقای ناطق نوری مطرح شد ولی به دلیل عدم پاسخ روشن از سوی جریانهای مختلف مسکوت ماند تا اینکه پس از مدتی برخی اصلاح طلبان حمایت خود را از این پروژه اعلام کردند و پس از آن بود که در هفته های اخیر بحث و تبادل نظر پیرامون آن بالا گرفت، لذا گرچه این پروژه ابتدا در جبهه اصولگرایان مطرح شد ولی عینیت یافتن آن از سوی اصلاح طلبان بود پس نمی توان اینگونه برداشت کرد که اصلاح طلبان هیچ میلی و هیچ نقشی در این پروژه نداشتند.
با قبول همه این موارد و با ارزیابی خوشبینانه از این موضوع و اینکه این پروژه در نهایت عملی خواهد شد و کاندیدای واحد از سوی این گروه وحدت اعلام شد و در طرف مقابل احمدی نژاد نیز در انتخابات حاضر شود دو راه به وجود خواهد آمد اول اینکه این گروه وحدت به پیروزی برسد و دولت وحدت ملی را تشکیل دهد و دوم اینکه احمدی نژاد پیروز میدان باشد، در شرایط اول با قبول اینکه مردم به دولت وحدت ملی رای دهند احمدی نژاد شکست خورده ولی در شرایط دوم اگر احمدی نژاد به پیروزی نایل آید که بعید نیست آبروی گروه وحدت در عرصه سیاسی کشور خواهد ریخت در راه اول درست است که احمدی نژاد شکست خورده انتخابات است اما در اینجا تنها شخص احمدی نژاد شکست می خورد ولی در راه دوم در صورت شکست گروه وحدت کل این جریان سرخورده خواهند شد، لذا در هر صورت بازی برد برد برای دکتر احمدی نژاد است، در واقع این همان بازی صد نفر به یک نفر است، اگر آن یک نفر پیروز میدان باشد بهت و حیرت همگان را برمی انگیزد و اگر بازنده میدان باشد این امر برای همه طبیعی جلوه می نماید از اینرو در شرایطی که احتمال روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد بسیار است بهتر است سایر اصولگرایان هم در شرایطی سالم به رقابت بپردازند و در دام اصلاح طلبان نیافتند.
در آخر باید گفت که مطمئنا طرح چنین موضوعی بدون واکنش دشمنان خارجی نخواهد ماند و همانطور که در هفته های اخیر شاهد موضع گیری مقامات برخی از کشورها مبنی بر حمایت از روی کار آمدن مخالفان احمدی نژاد بودیم باز هم باید منتظر حمایت آنها از چنین طرحهایی باشیم.
این نوشتار نه سیاسی صرف است و نه بحثی ادبی بلکه حرفی بر آمده از دل است و شاید بر دل تو نيز بنشیند.
بارها این سوال را از خود پرسیده ام که برای چه هستیم و کدام وظیفه از سوی خداوند بر گردن ما نهاده شده تا به بهانه آن باشیم، و در این سوالها جوابهای بسیاری نیز یافتم.
امروز ما به کدامین سوی می رویم و چه کسانی در این مسیر ما را هدایت می کنند، چرا برخی رفتند تا ما بمانیم، چرا برخی اسارت کشیدند تا ما اسیر نشویم، همه این سوال ها را پرسیدم تا به این مطلب برسم که پایه خود را بر چه چیزی قرار داده ایم؟؟؟

امروز پایه خود را بر چه چيزي استوار کرده ایم که اینگونه مغرورانه به اطراف خود می نگریم كه اگر منکری ببینیم دم نمی آوریم یا معروفی را انجام نمی دهیم...
برادران و خواهران، امروز نه این است که بسیاری از ما دنیا را به دین خود ترجیح دادیم...
آيا نه اين است كه اعتقادمان را فدای اقتصادمان کردیم، ولي سوال مهمتر اين است كه چه كساني اين وظيفه را به خوبي انجام دادند و مطمئنا خدای متعال از گناه کسانی که مردم را چنین خواستند نخواهد گذشت...
آيا ما مصداق اين شعر شده ايم كه می گوید:
"ما با می و مینا سر تقوی داریم
دنیا طلبیم و میل دنیا داریم
کی دنیی و دین به یکدیگر جمع شود
این است نه دین و نه که دنیا داریم"
به کدامین اسلام روی آوردیم که اگر بادی از رحمت الهی بر ما بوزد از آن نا خوش می شویم آیا نبود پیامبر و یارانش که مدتی را بدون توشه ای در شعب ابی طالب سر کردند فقط با روزی یک عدد خرما...
و اما امروز...
آری امروز اگر احمدی نژادی هست که حرف دل می زند ، برخی نام گداپرور بر او می نهند، عده ای او را به مثابه دلفینی که با مردم بازی می کند نام می دهند، عده ای دیگر او را به بنی صدر مقایسه می کنند و اما در این میان اعتقاد چه شد، پس کجاست اعتقادی که شهیدان برای آن جان دادند، آری رفتند تا عده ای از کنار آنها نان بخورند و نه هر نانی بلکه نانی که به نرخ روز باشد...
و خدا لعنت کند آنانی را که اعتقادها را به قیمت اقتصادها فروختند و امروز از عدالت پروری ناله می کنند چرا که عدالت پروری برای آنان همان گداپروری است ...
به این حرف آقا ( یا همان مقام معظم رهبری برای فرهیختگان) کمی بیاندیشیم که می فرمایند:« خداوند با ما خویشاوندی ندارد»، پس نشود که خدای ناکرده مصداق این آیه شویم:
«تُعِزُ مَن تَشاء وَ تُذَلُ مَن تَشاء»
یک چرای بزرگ و کمی فکر به آن شاید برخی از مشکلات ما را درمان کند، آیا ما یادمان رفته که علی(ع) داریم، حسین(ع) داریم، نکند فراموشمان شده که فرجی در راه است، یوسف زهرایمان نگاره گر من گنه کار است، آقا ما را ببخش که تو را با اعمال خود حبس کرده ام "چند روزی یوسف(ع) از جرم زلیخا گر به زندان می رود...یوسف زهرا(عج) ببین از جرم ما حبس ابد گردیده است"
همه اینها نعماتی است که ما گاهی آنها را فراموش می کنیم، چرا؟؟؟
چرا هنوز پس از 1400 سال نتوانستیم الگوی عاشورا را در همه امور خود نهادینه کنیم؟ چرا عاشورا را مقطعی دنبال می کنیم، مگر نه آن است که " کل یوم عاشورا و کل ارض کرببلا"، آیا عاشورا با انقلاب به پایان رسید؟ آیا عاشورا در جبهه ها محصور ماند؟ آیا رزمندگان عاشورا را با خود به بهشت بردند؟
می خواهید از عاشورا مثال بزنیم...
1-دوست عاشورایی ات را می بینی که ناراحت است، از او ماجرا را می پرسی و او توضیح می دهد که برای انجام معاله ای مجبور به گرفتن نزول از یک دین فروش شده و می گوید« الضرورات، تبیح المحذورات»، لحظه ای مکث می کنی و بعد به یاد شبهای هیات می افتی و به او می گویی اگر امام حسین در موقعیت تو قرار می گرفت به کار تو دست می زد؟
2-یا اینکه با پرونده ای قضایی روبرو می شوی که متعلق به طلبه ای سیرجانی است، اتهامش را که می بینی متوجه می شوی به خاطر آنکه فریاد عدالت طلبی سر داده محکوم شده و از طرفی مشاهده می کنی فردی که جاسوسی علیه کشور خود می کرده به راحتی در کشور زندگی می کند و حتی علیه دیگران شکایت می کند و جالب تر اینکه به شکایت او رسیدگی می کنند، لحظه ای به فکر فرو می روی و به یاد مسوول قضایی کشور می افتی و در دل به او می گویی تو همانی که ندای عاشورایی سر می دهی پس چرا بی گناه را به جای گناه کار محکوم کرده ای؟؟؟ از سوی دیگر به یاد فردی می افتی که طرف شکایت آن فرد جاسوس است در دل با او هم صحبت می کنی و چرا راضی شدی از این خائن به کشور عذر خواهی کنی؟ می گوید برای آنکه پایگاه خبری ام مسدود نشود... لحظه ای بعد در خاطر به او می گویی آیا اگر امام حسین به جای تو بود از فردی که به کشور اسلامی خیانت کرده عذرخواهی می کرد؟؟؟ نعوذبالله که این از عصمت حسین بن علی به دور است که اگر اینگونه بود با سپاه یزید جهاد نمی کرد...
3-مقام مسوولی را می بینی که در تریبونی به دیگری لقب گداپرور می دهد، حال در لحظه ای او را می یابی و به او می گویی اگر امام حسین بود به برادر مومن خود لقب ناپسند می داد و برای رسیدن به دنیا تن به هر صفتی می داد ...
ندای هل من ناصر ينصرنی "حسین(ع)" امروز از سرتاسر جهان به گوش می رسد
خدا نیاورد آن روزی را که عاشورا به پایان رسیده باشد و ما در حسرت آن بمانیم...
عاشورا نزدیک است... مراقب باشيم كه خدا با ما خويشاوندي ندارد و شايد ديگر به ما فرصت ندهند كه به اعتقادمان بيانديشيم... چرا که همیشه برای اقرار وقت نیست...

