
آنچه مصدق را نخست وزیر کرد دو واقعه بود اول ترور رزم آرا نخست وزیر وقت ایران و دوم تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت ایران که این قانون به گفته خود مصدق به پیشنهاد و ابتکار حسین فاطمی طراحی شد . مصدق برنامه خود را در دو محور خلاصه کرده بود : اول ملی کردن صنعت نفت و دوم برگزاری انتخابات آزاد و باید گفت که مصدق در هر دو برنامه شکست خورد، نه تنها با وقوع کودتای 28 مرداد 1332 نفت ایران ملی نشد بلکه با در اختیار گرفت این نفت به دست کنسرسیوم ، نفت ایران بین المللی شد و از طرفی مصدق هرگز نتوانست انتخاباتی آزاد برگزار کند .
دکتر مصدق در مرداد ماه 1332 اندکی پیش از کودتای 28 مرداد مجلس شورای ملی را با رفراندومی که در قانون اساسی پیش بینی نشده بود منحل کرد. گذشته از روش توسل به رفراندوم ( که اقدامی الاصول پوپولیستی است نه دموکراتیک) روش برگزاری رفراندوم کاملا در مغایرت با آزادی خواهی قرار داشت ، دولت مصدق دو صندوق برای رای گیری تعیین کرده بود ، صندوقی برای موافقان انحلال و صندوقی برای مخالفان آن، و بدین ترتیب اصل بدیهی مخفی بودن رای گیری و شخصی بودن حق رای را نفی کرد و از سوی دیگر تنها مانع بر سر کنار گذاشتن خود از نخست وزیری توسط شاه را از میان برداشت. مصدق بر این کار خود اصرار کرد و بر اقدامات پوپولیستی خود ادامه داد از جمله گفته اند وی پس از انحلال مجلس میان مردم رفت و بر دوش ایشان فریاد زد که مجلس واقعی جایی است که مردم آنجا هستند ، مصدق مانند ستارخان و باقرخان نبود که از طبقه عامه مردم برخواسته باشد بلکه مصدق اشراف زاده ای از دوران قاجار بود اما ظاهرا دکتر مصدق چنان فریب خورده بود که هرگونه رابطه میان نخبگان و توده ها را حتی به نام پارلمان که منتخب مردم بود نفی می کرد.

مصدق در مقام رییس دولت خواستار تفویض حق پارلمان در قانونگذاری به دولت بود و این اختیارات را هر 6 ماه یک بار تمدید می کرد و اصل بدیهی تفکیک قوا را نادیده می گرفت و چون مجلس سرباز می زد به ملت شکایت می برد و جالب آنکه پس از کودتا به همین مردم طرفدار مصدق خرده گرفته می شود که چرا از سقوط کابینه مصدق جلوگیری نکردند ، مردمی که در قیام سی تیر 1331مصدق را به نخست وزیری بازگرداندند.
همه این مطالب بیان شد تا گفته شود که مصدق در 28 مرداد 1332 سقوط نکرد بلکه آن زمان که مجلس را منحل کرد ، از روحانیت جدا شد ، به خواسته مردم توجهی نکرد ، به دین پشت کرد ، اصل تفکیک قوا را لغو کرد سقوط کرد.

از نظر نگارنده مصدق همانند کودکی است که برای رسیدن به خواسته هایش قهر می کند غرغر می کند به گوشه ای کز می کند، معنای کار مصدق در کناره گیری از نخست وزیری که منجر به قیام سی تیر شد چه معنایی دارد؟ مصدق خیال کرده بود در صورتی که کناره گیری کند شاه برای او دل سوزانده و او را باز خواهد گرداند در این خیال بود که محمد رضا مانند احمد شاه است که با کتاره گیری نخست وزیر، از فرنگ برای او نامه فدایت شوم بنویسد که به پست خود بازگرد.
در اولبن فرصت شاه قوام را جایگزین مصدق کرد و اگر نبود تدابیر آیت الله کاشانی و مردم کفن پوش مصدق هرگز به جایگاه خود باز نمی گشت بنابراین مصدق السلطنه به کدام حرکت خود باید افتخار کند؟؟؟ پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را هم که به گفته خود مصدق توسط دکتر فاطمی انجام گرفت و با موجی که آیت الله کاشانی ایجاد کرد مصدق موج سواری کرد.
بخشی از اقدامان ماندگار مصدق به شرح زیر است:
عضويت در لژ فراماسونري «آدميت»
پناهنده شدن مصدق السلطنه به سفارت انگليس
تلاش مصدق السلطنه براي گرفتن تابعيت غير ايراني
سركوبي قيام مردم دلير تنگستان توسط مصدق السلطنه
عضويت در كابينه رضا خان ديكتاتور و مشاور مخصوص او
عدم التزام و تقيد مصدق السلطنه به اسلام
باز كردن جاي پاي آمريكا در ايران
اخیرا آقای رحیم مشایی رئيس سازمان ميراث فرهنگي اظهارتي را بيان كرده و بدون توجه به عواقب آن اين اظهارات را تكرار كردند. آقاي مشايي با تاكيد بر موضع قبلي خود مبني بر دوستي با مردم اسرائيل گفتند كه هزار بار ديگر هم مي گويم كه ما با مردم اسرائيل و آمريكا مشكلي نداريم.
جاي سوال از آقاي مشايي وجود دارد كه وقتي ما كشوري به نام اسرائيل را به رسميت نمي شناسيم چگونه مي توانيم مردم آن را به رسميت شناخت و اظهار داشت كه ما با آنها مشكلي نداريم. بهتر بود ايشان به جاي مردم اسرارئيل ، يهوديان جهان را به كار مي بردند تا اينگونه موجب تخريب چهره خود نشوند و از طرفي سنگي را كه ايشان به چاه انداخته اند به گردن رئيس جمهور نيافتد.

در اين شرايط حساس از دوران رياست جمهوري دكتر احمدي نژاد لزوم اينگونه مباحث از سوي مشايي عجيب به نظر مي رسد و اين در حالي است كه دكتر بارها به مواضع خصمانه رژيم غاصب صهيونيستي حمله كرده و احساس انزار مردم ايران نسبت به اين رژيم را به گوش مردم جهان رسانده اند.
نه تنها دكتر احمدي نژاد بلكه امام خميني ، مقام معظم رهبري و ديگر مقامات عاليرتبه كشور اين جهت گيري را داشته اند و اين رويكرد كل مردم آزاده و حق طلب دنيا نسبت به اين رژيم است.
به نظر نگارنده بيان اينگونه مطالب از سوي آقاي مشايي از روي ناآگاهي ايشان است و بهتر آن است كه ايشان به زبان خود توجه كنند تا با اينگونه مطالب خوراك رسانه هاي غربي و زنجيره اي داخل را فراهم نياورند. زباني كه در احاديث بزرگان دين ما بارها بر نگه داشتن آن تاكيد و توصيه شده است. پيامبر گرامي اسلام در حديثي زيبايي را در زبان عنوان مي كنند واميرالمؤمنين نيز مي فرمايند:زبان،وسيله سنجش انسان است و در جاي ديگري مي فرمايند: انديشه انسان زبان اوست و خردش دين او.
بنابراين بهتر است اين عضو از بدن، كه وسيله سنجش آدمي را فراهم مي آورد را مراقبت كرد و بيهوده حرفي را بر آن جاري نكرد.
نمونه اي از جهت گير مقام معظم رهبري نسبت به رژيم اشغالگر قدس و مردم آن در زير آشكار كننده همه چيز است ايشان در هشتم ارديبهشت سال 1372 در ديدار مسؤولان و كارگزاران حج به مرور سير تاريخي اشغال كشور فلسطين پرداختند و تصريح كردند: «درباره مسأله فلسطين، آنچه بنا دارم عرض كنم اين مطلب است كه در اين قضيه، نكته بسيار تلخي وجود دارد. اگر چه همه مسائل مربوط به سرزمين فلسطين تلخ است، اما اين نكته، انصافاً گزنده است كه در تبليغات جهاني، در تمام اين چهل و پنج سال كه از اشغال فلسطين ميگذرد بخصوص در اين يك، دو دهه اخير سعي شده است نشان داده شود كه يهودياني كه آمدهاند و فلسطين را گرفتهاند، مردمي مظلوم، داراي حق و مورد فشار و تعدّي هستند.
وقتي صهيونيستها و يهوديانِ روسي ميخواستند به فلسطين مهاجرت كنند، نميگفتند اينها غاصبند؛ اينها اهل فلسطين نيستند كه به آنجا ميروند؛ اينها اهل روسيهاند، اهل اوكراينند، اهل كشورهاي اروپايي و اهل امريكايند كه هر كدام در سرزمين خود، جايي، مكاني، خانهاي، ثروتي، پولي و زندگياي دارند. با اين حال به فلسطين ميروند تا حق يك فلسطيني را بگيرند، خانه او را صاحب شوند، ثروت و سرزمين او را غصب كنند و امكان تشكيل خانواده را از او بگيرند. اين را كه نميگفتند...
اين كاري است كه از شصت، هفتاد سال پيش تا به امروز انجام دادهاند؛ يعني بيست و پنج سال قبل از آنكه فلسطين را رسماً اشغال كنند، همين روش را انجام دادند. اينها ابتدا كه وارد فلسطين شدند، نگفتند "ما مهاجر به فلسطين ميآوريم." مردم فلسطين تعجّب ميكردند كه اينها چهكساني هستند كه ميآيند؟! به دروغ گفتند "متخصّص ميآوريم!" مطالبي كه ميگويم، مستند است؛ در اسناد وزارت خارجه انگليس بوده كه افشا شده است. بعضي از وزارتخانههاي امور خارجه دنيا، اسناد قديمي و كهنه را منتشر ميكنند و در اختيار همه قرار ميگيرد. اسنادي كه عرض ميكنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختيار ما قرار گرفته است. در اين اسناد، افسر انگليسياي كه در فلسطين مسؤول كاري بوده، در گزارش خود مينويسد: ما به مردم فلسطين گفتيم كساني كه وارد فلسطين ميشوند، متخصّص و مهندسند؛ دكترند و فلان و بهمانند كه ميآيند كشور شما را آباد كنند! وقتي هم سرزمين شما را آباد كردند، ميروند.
همين افسر انگليسي در نامهاي نوشته است: ولي ما به اين مردم، دروغ ميگوييم! يهوديان فاقد تخصّص و بيهنر را از اطراف دنيا جمع كردند به فلسطين بردند و امكانات و زمين و همه چيز در اختيارشان گذاشتند؛ چون ميخواستند صاحبان اصلي فلسطين را از آن كشور بيرون كنند... ميخواهند يك ظلم را تثبيت كنند؛ ميخواهند يك ظلم را قانوني و رسمي كنند. البته كه ما مخالفيم! همه جوانمردان عالم بايد مخالف باشند. همه مسلمانان بايد مخالف باشند و با آن مخالفت كنند. خانه ملت فلسطين را از آنها گرفتهاند و يك عدّه غاصب را در آنجا جا دادهاند، پشتيباني كردهاند و به دست آن غاصبين، صاحبخانهها را به فجيعترين شكل، سركوب كردهاند.»
لذا توصيه دوستانه به آقاي مشايي اين است كه نه عقب تر و نه جلو تر از ولايت ، حركت نكنيد و آن كاري را كه باز آرد پشيماني را رها كرده و به جاي تاكيد دوباره بر آن كمي فكر كنيد .
اخیرا حسین درخشان از افراد اپوزیسیون خارج از کشور در نوشته ای به تمجید احمدی نژاد پرداخته و عنوان کرده که دستهای زبر احمدی نژاد با عبای شکلاتی خاتمی فرق دارد.
این امر بیش از آنکه به نفع احمدی نژاد باشد بیشتر به ضرر خاتمی و در مجموع کل اصلاح طلبان است.کسانی که ادعای دموکراسی داشتند امروز با دوستان گذشته و مخالفین امروزی خود روبرو هستند.

روزی فردی مثل پیام فضلی نژاد از روزنامه نگاران روزنامه های زنجیره ای دوم خرداد از گذشته خود پشیمان می شود و به اصل خود باز می گردد، و با چنان واکنشی از سوی مدعیان دروغین آزادی افکار روبرو می شود که گویی او هیچگاه نام اصلاح طلبی بر خود نداشته است. فردی که روزی مطالب او در روزنامه های زنجیره ای به مزاج آقایان خوش می آمد امروز به جایی می رسد که به او لقب کودک شب ادراری را می دهند که حتی توان بالا کشیدن شلوار خود را نیز ندارد.
و امروز حسین درخشان که البته نه آنکه به اصل خود بازگشته باشد ولی از کسانی است که در چند ماه گذشته انتقادات و اتهامات شدیدی را به اصلاح طلبان وارد آورده است. درخشان فردی است که در ابتدای مهاجرت خود به آمریکا لجن پراکنی های بسیاری را علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران روا می داشت و امروز گرچه انتقادات خود را به جمهوری اسلامی ایران دارد ولی از منتقدان سرسخت اصلاح طلبان است در صورتیکه وی در ابتدا به شدت از اصلاح طلبان و سیاستهای سکولاریستی آنها دفاع می کرد.

به راستی چه می شود که چنین افرادی به دوستان دشمن نمای گذشته خود پشت کرده و تا جایی پیش می روند که کاسه و کوزه اصلاح طلبان را می شکنند و نا گفته هایی و انتقاداتی را بر زبان جاری می سازند که حتی اصولگرایان آنها را بیان نمی کنند؟ به راستی چه اتفاقی می افتد که اینگونه افراد به نفع رقبای اصلاح طلب سخن می گویند و به تمجید از اعمال و مصادیق اصولگرایی می پردازند؟ و به راستی این افراد چه چیزی در احمدی نژاد می بینند که از او تعریف می کنند؟و اینکه چرا اصلاح طلبان در سیاستهای خود شکست خوردند؟
آیا به غیر از این است که احمدی نژاد بر قول خود صادق و به عمل خود پایبند است؟ کاری را که اصلاح طلبان در طی ۸ سال حکومت خود بر ایران مبنی بر نهادینه کردن ارزشهای اصلاح طلبی و لیبرالی نتوانستند به انجام آن نائل آیند ، احمدی نژاد با عمل خود -با توجه به مظلومیت وی در حوزه رسانه- در حال انجام آن است و آن نهادینه کردن ارزشهای اصولگرایی است.
علت شکست و علت پیروزی احمدی نژاد یک چیز بیشتر نیست و آن اینکه اصلاح طلبان و در راس آنها سید محمد خاتمی خواستار تجویز الگویی بر جامعه ایرانی بودند که با ارزشهای اسلامی ایران همخوانی نداشت ولی احمدی نژاد با پیروی از الگوی اسلامی توانست پیروز این عرصه باشد.بنابراین احمدی نژاد نه تنها در کارهای اجرایی بلکه در کارهای فکری و معنوی نیز تواناست.
مقام معظم رهبري در سخنراني خود به مناسبت بعثت پيامبر گرامي اسلام ،مبعث را تكرار يك حادثه درس آموز عنوان كردند و تاكيد داشتند كه بعثت تنها يك حادثه تاريخي صرف نبوده است.
ايشان درس بعثت را حق دانستند و شرط پيروزي حق را دفاع از آن و استقامت صاحب حق عنوان كردند تا به وسيله آن عدل در زمين جاري گردد.نياز امروز حق طلبان و آزادگان جهان گرفتن حق خود است و براي اين حق تلاش كردن و استقامت داشتن،شرط است.

ايشان همچنين به مورد ديگري نيز اشاره كردند و آن شناخت ابوجهل هاي زمان خود است و اين يعني لزوم دشمن شناسي .
حضرت علي (ع) در نامه 62 نهج البلاغه كه به مالك اشتر مي نويسند به همين دشمن شناسي اشاره مي كنند و مردم را هشدار مي دهند كه اگر در برابر دشمنان در خانه هاي خود بمانيد به ستم گرفتار خواهيد آمد و به خواري دچار خواهيد شد و در ادامه اين جمله را بيان مي كنند كه: «هر آن كس كه به خواب رود دشمن او نخواهد خوابيد.»
نياز امروز جامعه آگاه شناخت معلول ها نيست بلكه شناخت علتهاست. در روزگار كنوني جامعه ايراني اگر افرادي در قالب نامهاي مختلفي همچون اصلاح طلب، اصلاح طلب اصولگرا ، اصولگراي اصلاح طلب ، رضاخان اسلامي و از اين قبيل موارد دم از رابطه با دشمن مي زند به دليل عدم شناخت علتها و اكتفا به معلولهاست.
به عناون مثال هفته نامه شهروند امروز در شماره 56 مورخ 6 مرداد 1387 در سرمقاله اي به قلم سردبير خود، احمدي نژاد را ابزاري معرفي مي كند كه قابليت راضي كردن افراد ارزشي (بسيجي ، حزب اللهي و از اين قبيل) يا به تعبير خود جوانان جناح راست اسلامي را دارد و بدين وسيله اين جوانان به برقراري رابطه با آمريكا راضي خواند شد.
شايد اگر عين جمله را بيان كنم آشكارا گوياي همه چيز باشد؛ سردبير اين هفته نامه مي نويسد:« دو نيروي اصلي مخالف بهبود روابط ايران و آمريكا در سي سال گذشته عبارت بودند از جوانان جناح چپ اسلامي كه سفارت آمريكا را در سال 1358 اشغال كردند و جوانان جناح راست اسلامي كه در دهه 70 عليه جناح اول برساخته شدند ...سيد محمد خاتمي نسل اول اين جوانان را راضي به بهبود روابط با آمريكا كرد و محمود احمدي نژاد نسل دوم را؛ اكنون نه جبهه مشاركت مخالف گفتگو با آمريكاست و نه انصار حزب الله.»
با توجه به نوشته هاي بالا گويا رؤساي جمهور مي آيند تا طيفهاي مختلف را به ايجاد رابطه با آمريكا راضي كنند!!!
در اين جملات ذكر چند نكته ضروري است:
1- لزوم دشمن شناسي كه در ابتداي بحث به آن اشاره شد. اميرالمؤمنين علي (ع) در خطبه 86 كلامي دارند كه مخصوص امروز است و آن اينكه «دشمن گوشه خانه ات نشسته است.» با توجه به فرمايش حضرت علي و گزافه هاي سردبير شهروند امروز ؛ اين ژورناليست عزيز و دوستان وي يا دشمن را نمي شناسند و يا گوشه خانه ما نشسته اند!!!؟
2- لزوم علت شناسي نه معلول شناسي : امروز دشمني آمريكا و اسرائيل و سايرين عليه ايران و كشورهاي اسلامي بايد علت يابي شود و نه با بيان برخي معلول ها دشمني ها را ملايم نشان داده و سخن از ايجاد رابطه به ميان آورده شود.
3- عدم استفاده ابزاري رئيس جمهور از بچه هاي ارزشي: احمدي نژاد هيچگاه در قالب كسي كه بخواهد از ظرفيتهاي بچه هاي ارزشي سوء استفاده كند ظاهر نشده است . ضمن اينكه بيان اينگونه سخنان نوعي توهين به اين طيف افراد است كه آنها را بازيچه دست اشخاص بدانيم . اگر جوانان چپ اسلامي و جوانان مشاركتي آنقدر فاقد شعور سياسي هستند كه در ايجاد رابطه با آمريكا همراه سيد محمد خاتمي مي شوند طيف جوانان راست اسلامي (به قول شما) فهيم تر از آنند كه توان شناخت دشمن را نداشته باشند.
4- ولايتمداري: مقام معظم رهبري در سخنراني خود در جمع دانشجويان يزد اعلام كردند كه اگر لزومي در ايجاد رابطه با آمريكا باشد خودم اعلام مي كنم. و اين يعني كه امروز نيازي به برقراي رابطه با آمريكا نيست.
و اگر پيشرفتي در مناسبات طرفين مشاهده مي شود ناشي از احساس نياز آمريكا به ايران است.آمريكا پس از شكست رژيم صهيونيستي از حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه دريافت كه :1- اسرائيل گزينه مطمئني براي امنيت منطقه نيست -2- بهبود رابطه با ايران در مسائل مربوط به پرونده هسته اي با توجه به اوضاع كنوني منطقه به نفع خود آمريكاست و البته اين تا زماني است كه شيطان بزرگ به منافع خود نايل آيد.
بنابراين وقتي ابوجهل زمان در دنياي خارج اسرائيل و آمريكا هستند ديگر چه لزومي براي برقراري رابطه وجود دارد؟!!!
بهتر آن است كه به سخن مقام معظم رهبري اشاره اي ديگر كرد و اينكه براي گرفتن حق ايستادگي و استقامت صاحب حق شرط است. اگر ديروز اصلاح طلبان و در راس آنها سيد محمد خاتمي در گرفتن حق ايران كوتاهي كردند و از پله ايستادگي و استقامت سقوط كردند امروز كسي پيدا شده كه براي گرفتن اين حق فرياد بر مي آورد و صداي كل ملت ايران را به گوش جهانيان مي رساند كه انرژي هسته اي حق ايران است و براي رسيدن به آن هيچ پيش شرطي را نمي پذيرد.
در انتها سخن را با فرمايشي از اميرالمؤمنين حضرت علي (ع) در همان نامه 62 نهج البلاغه به پايان مي برم كه ايشان مي فرمايند:« به خدا سوگند ! اگر تنها با دشمنان روبرو شوم ، در حالي كه آنان تمام روي زمين را پر كرده باشند ، نه باكي داشته و نه مي هراسم. من به گمراهي آنان و هدايت خود كه بر آن استوارم آگاهم و از طرف پروردگارم به يقين رسيده ام.»

