هر گاه مقام معظم رهبري پيامي يا رهنمودي مي دهند بنابر كارشناسي هايي است كه از سوي ايشان انجام مي گيرد. رهبر معظم انقلاب در اولين ديدار خود با نمايندگان مجلس ششم به نمايندگان منتخب مردم توصيه كردند كه اميد مردم را اي بين نبريد و فرمودند كه كا مهم شما اين است كه نگذاريد اين اميد ضعيف شود همچنين ايشان بر ضرورت تامين معيشت مردم تاكيد كردند و گفتند :« مي شود نشست و حرفهاي روشنفكري زد كه اگر فلان طور نشود، فلان طور نخواهد شد اگر چنين نشود چنان نخواهد شد... اولويت اول اين است كه معيشت مردم را در نظر گيريد و اميد مردم را حفظ كنيد...»

اين مسائل از سوي رهبر انقلاب طرح شد ولي آيا عملي شد!!؟ مجلسي كه تمام كارش بجاي معيشت مردم،حركات سياسي و طرحها و لوايح سياسي بود آيا به اين ضرورتها توجه كرد؟
مقام معظم رهبري ضرورت اين موارد را در آن برهه درك كرده بودند و آنها را گوشزد كردند ولي كمتر توجهي به اين مسائل از سوي مجلسيان اصلاح طلب نشد.
به شكر خدا آن مجلس به پايان رسيد و اصولگرايان بر مجلس حاكم شدند و دليل پيروزي اصولگرايان از بين رفتن اميدي بود كه رهبر انقلاب آن را گوشزد كرده بودند.
و اما زماني كه در مجلس هفتم حزب بازي ها و جناح بندي ها از سوي برخي افراد صورت گرفت مقام معظم رهبري سال ۱۳۸۶ را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نام گذاري كردند تا اختلافاتي كه در سطح كلان جامعه بود را گوشزد كنند و همه با هم به ياري دولت ارزشي احمدي نژاد بشتابند اما... اما گويا اين هم محقق نشد زماني كه افرادي خارج از مجلس بر مجلس حاكميت مي كردند ، زماني كه امثال قاليباف و محسن رضايي بر مجلس حاكم شدند و افرادي كه در مجلس حضور(هاشمي،قالي باف،افروغ ،ابوطالب ،خوش چهره ،و ...) يافته بودند با آنها همراهي كردند و براي خود فراكسيون تشكيل مي دادند (از جمله فراكسيون مديريت شهري !!!)
اين مجلس گرچه بسيار متفاوت از مجلس برانداز ششم بود ولي عملكرد خوبي بر جاي نگذاشت ،اين مجلس قرار بود همراه احمدي نژاد باشد، از اين مجلس انتظار مي رفت فكري به حال دانشگاه آزاد و رياست آن بكنند ولي براي تشكر از جاسبي طومار با امضاي حداقل 200 نماينده جمع آوري شد وهمه اينها به واسطه بي تدبيري برخي از اعضاي حاضر در مجلس از جمله حداد عادل موجب آن شد كه عملكردي را كه از اين مجلس انتظار مي رفت بر آورده نشود.(بگذريم از اينكه در چه جاهاي به احمدي نژاد گرچه مي شد همراهي كرد ولي اين امر محقق نشد)
قرض از طرح اين بحث نه به چالش كشيدن مجلس ششم و نه بررسي عملكرد مجلس هفتم بود بلكه گوشزدي به مجلس هشتم بود كه مبادا وارد اين جناح بندي ها و حزب بازي ها شود زيرا هنوز اميد مردم با اصولگرايان است واين اميد اگر همراه با عملكرد صحيح مجلس هشتم باشد همچنان باقي باقي خواهد ماند.
مقام معظم رهبري در اولين ديداد خود با نمايندگان مجلس هشتم نيز رهنمودهايي دادند ايشان بر مردمي بودن و مردمي ماندن نمايندگان تاكيد كردند و اميد است با اين رهنمود نمايندگان وارد باند بازي ها نشوند و مهمتر از آن نگذارند افرادي خارج از مجلس بر مجلس حاكم شوند چيزي كه در مجلس هفتم پديد آمد و متاسفانه هنوز هم همان افرادي كه به مجلس نفوذ كردند اينبار هم خواهان نفوذ در مجلس هستند از جمله قالي باف ( و متاسفانه شنيده شده است وي بن شهروندي به مبلغ يك ميليون تومان به نمايندگان اعطا كرده است) حال چه ضرورتي بر اين كار هست را بايد از آقاي قالي باف پرسيد.
در نهايت مجلس هشتم بايد با حفظ استقلال خود، در حوزه قانونگذاري و نظارت به كار بپردازد و متوجه اين امر باشد كه لزوم پيروزي در مجالس آينده بالا بردن اميد مردم است واين امر جز با اتحاد بين اصولگرايان و جلوگيري از قرائتهاي گوناگون از اصولگرايي موثر نخواهد افتاد.
صحبت و تعریف و تمجید در خصوص برخی از انسانها گاه ضرورتی پیدا نمی کند اما همیشه هستند کسانی که چشم دیدار آن اشخاص را ندارند و بجای غبطه خوردن به آنها حسادت ورزی می کنند و تخریب و ... اما گاه نیز لازم می آید تا در خصوص همان انسانهای زلال نیز سخن گفت گاه لازم می آید گفت که آن انسانها چه کرده اند و از آن مهم تر باید گفت که چرا با این افراد دشمنی می کنند. آری در طول تاریخ از این انسانها کم نبودند و امروز نوبت مصباح ماست.


چند روز گذشته آقای محتشمی پور عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز سخن که نه بلکه گزافه هایی در خصوص آیت الله مصباح بر زبان آورد که شرم آور است .من اینجا لازم نمی دانم که بگویم وی چه گفته است بلکه چیز دیگری در دل و بر لب دارم. هر چند آیت الله مصباح به دلیل شخصیت علمی و اسلامی که دارند در مقابل این تهمت ها ضمن تاکید بر دروغ بودن این ادعاها مخاطبان خود را به تدبر در سخنان تحریف نشده خویش و نقد علمی آنها فراخوانده و از پرداختن به مسائل و موضوعاتی که هیچ ارتباطی با مباحث منتقدانه ایشان ندارد بر حذر می دارند و در همین رابطه می گویند:«حالا من باید بیایم در بوق و کرنا کنم که آقا ما چه مبارزاتی کرده ایم!... مسائل بسیاری بوده که من تا حالا ضرورتی ندیه ام منتشر کنم و الان هم ضرورتی نمی بینم که برای خوش آمد کسانی تبلیغ از خودم کنم و تازه مگر بنده از خودم تعریفی کرده ام که کسانی مرا تکذیب کنند؟!آقا بنده نه رای می خواهم تا ریاستی یا وزارتی کنم و نه از کسی می خواهم پشت سر من نماز بخواند ... من هیچ بنا ندارم که از خودم دفاع کنم هر چه می خواهند بگویند شما ببنید حرف من چیست و چه استدلالی دارم...» اما ما دوستداران او وظیفه داریم از رشادتهای بی مثال او بگوییم.
بنابراین چنین شخصی نیاز به دفاع ندارد ولی گفتن از دشمنان ایشان لازم است. آقای محتشمی پور دشمنی دیرینه ای با ایشان دارند که با مستنداتی همراه است. نمونه آن روزنامه بیان مورخ ۱۴ بهمن ۱۳۷۸ شماره ۴۶ است که آقای محتشمی پور با نوشتن مقاله ای با این عنوان :«آقای مصباح!اسلام خشونت و خوارج را ترویج می کنید» به تخریب شدید از آیت الله مصباح پرداخته است.جالب اینجاست که آقای محتشمی پور در همین مقاله به تناقض گویی می پردازد ٬زیرا وی مدعی است که آیت الله مصباح جز چند اعلامیه که قبل از ۱۵ خرداد و تبعید حضرت امام امضا نموده است چیز دیگری در پرونده خود ندارد و پس از آن از جریان مبارزه و نهضت اسلامی سرخورده و حتی مخالف آن شده و ابایی هم از طرح مخالفت خویش نداشته است. اما عجیب است که آقای محتشمی پور در همین مقاله از تعدادی از نامه ها و اعلامیه هایی یاد می کند که در سال ۵۶ و ۵۷ علیه رژیم شاه صادر شده و به امضای آیت الله مصباح نیز رسیده است!!!
آیت الله مصباح سوابق بسیار زیادی دارند که نشان از مجاهدتهای ایشان چه در عرصه انقلاب و چه در عرصه های علمی دارد از جمله زیر ذره بین بودن ایشان از سوی ساواک به دلیل فعالیتهای انقلابی ٬ چاپ و توزیع اعلامیه ها و سخنرانی های ضد رژیم ٬عضویت در گروه انقلابی یازده نفره و ... و یا در عرصه های علمی و فرهنگی تلاشهایی مانند تربیت و اعزام مبلغ به نقاط مختلف کشور٬ شرکت فعال در ستاد انقلاب فرهنگی ٬مناظره با تئوریسین های احزاب سیاسی منحرف ٬ تربیت معنوی شاگردان٬تاسیس بنیاد فرهنگی باقرالعلوم٬تاسیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ٬راه اندازی طرح ولایت و بسیاری از رشادتهای ایشان که مجال آن نیست و حال با توجه به این موارد بهتر نیست سوال کنیم آقای محتشمی پور شما برای نشر اندیشه امام خمینی چه کردید ؟ شما برای این اسلام چه کردید ؟ شما برای انقلاب چه کردید؟؟؟
به غیر از اینکه در هشت سال حکومت اصلاح طلبی توهین کردید ؟ به غیر از این است که دستاوردهای انقلاب و اسلام را چوب حراج زدید؟ به غیر از آن است که به حضرت رسول و اهل بیت ایشان توهین کردید؟ لذا سخن را با همین سوال به پایان می برم که آیت الله مصباح به کنار آقای محتشمی پور شما چه کرده اید؟
در زیر نیز بیانیه ای را که توسط انجمن وبلاگ نویسان مسلمان به سبب همین اهانت منتشر شده را ببینید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بیانیه انجمن وبلاگ نویسان فرزندان روح الله
و اذا لقوالذين ءامنوا قالوا امنّا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انّا معكم انّما نحن مستهزءون
عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگي به بنيادهاي اسلام ناب محمدي از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده ي انقلاب، در داخل مرزهاي ايران اسلامي نيز حنجره هايي تيغ فحاشي و انكار بر روي فرزندان حقيقي روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.
كساني كه صرف همراهي جسماني با خميني كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي هاي تاريخي است كه نياز به تفسيرهاي منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشاني از آرمان و دغدغه ي آن يگانه ي دوران داشته اند كه براي جوانان امروز مغتنم باشند.
آقاي محتشمي كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!
اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان مي گذرد، هيچ گاه از شما نه سخني شنيده ايم كه بوي شميم خميني دهد و نه خطي خوانده ايم كه اثر ملكوتي او را در دل و جان زنده كند. عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خميني را پيوسته به موزه تاريخ مي دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقاي حزبي تان فقه را پست ترين علوم خواندند، برآشفتيد. آيا در آن گاه دردناك هيچ احساس خطري براي انديشه امام، غيرت انقلابي تان را برنيانگيخت؟!
آقاي محتشمي!
خاطره ي تاريخي فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت هاي مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد.
آقاي محتشمي!
لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است. چه چيز را از شما گرفته اند كه اكنون اينگونه فرياد مي زنيد؟ اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامي دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده اند و در فقدان علمايي چون استاد شهيد مطهري و علامه طباطبايي، جوانان را به سمت شخصيت هاي درخشاني چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده اند و شعارهاي انقلاب را زنده تر از گذشته دانسته اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته اند، شما را كدام انحراف از انديشه هاي امام برآشفته است؟ عجيب نيست، جز شما كسان بسياري به فغان آمده اند. همان ها كه از ابتدا ناله هاي خود را در سينه پنهان داشته بودند.
آقاي محتشمي!
فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را:به شما يادآوري ميكنم: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه». آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفتهاند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.»
آقاي محتشمي!
شما روزه خود را شكسته ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يك ريزش ديگر كرده ايد. شما را نصيحت مي كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجوييهاي سياسي كوناه بياييد لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته –به لطف و تائيدات خداوند متعال- حافظ انقلاب و آرمان هاي خميني كبير (ره) است.
انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله
برنامه مثلث شیشه ای و مجموعه برنامه هایی با همین مضامین که در چند سال اخیر توسط رشید پور تهیه کنندگی و اجرا می شود همیشه با گلایه هایی و انتقاداتی همراه بوده و این بار نیز اگر از برنامه های قبلی وی بگذریم برنامه دوشنبه شب با حضور حجت السلام کروبی نیز با انتقاداتی همراه بود.

انتقادی که به آن پرداخته می شود به سبب جهت گیری هایی است که شخص رشید پور انجام می دهد. چندی پیش در نشریه وی (رویش) مصاحبه ای با محمد رضا خاتمی عضو افراطی حزب نا مشروع مشارکت و همسرش زهرا اشراقی انجام گرفت که نهایت این مصاحبه به آنجایی رسید که گفته شد امام باید نقد شود تا مقام معصومیت پیدا نکند شخصی که در راه اسلام آن مجاهدتها را انجام داد به کدامین گناه باید مورد نقد قرار گیرد مقصودم از این حرف آن نیست که امام معصوم است(هر چند مقام معظم رهبری در بیانات خود به مناسبت سالروز رحلت امام فرمودند که فردی مانند امام خمینی می تواند تا مرز معصومیت پیش رود) ولی بر فرض محال اگر انتقادی هم به ایشان باشد آیا در ترازوی وجدان می گنجد که مجاهدتهای وی را فراموش کنیم؟ مهم بی احترامی هایی است که از سوی چنین افرادی رخ می دهد در صورتی که بیشترین خیانتها و کمترین لطفها در جهت نشر اندیشه امام از سوی چنین افرادی صورت گرفته است. افرادی که بیان سخنان آنها گرچه لازم است ولی آنقدر گفته شده که دیگر نیازی نیست بیان شود از جمله اینکه همین افراد اندیشه امام را ایدز زمانه دانسته بودند و غیره که سخن در خصوص آنها از مجال خارج است.
اما به بحث اصلی که بازگردیم می بینیم تیر جهت گیری های صورت گرفته در برنامه مثلث شیشه ای دامن دولت و رئیس جمهور دکتر احمدی نژاد را گرفته. در صورتی که آقای رشید پور در هر برنامه تاکید بر آن دارد که این برنامه به صورت مستقل و بدون جهت گیری است ولی واقع امر چنین چیزی را نشان نمی دهد. از جمله اینکه شبکه پنج گرایش به شهرداری تهران دارد و در عمل همراه شخص قالیباف است و این خطری است که از سوی مسئولین امر و آقای ضرغامی باید پیگیری شود که شخص یا اشخاصی از رسانه ملی سوء استفاده نکنند.

در برنامه دوشنبه شب که با حضور آقای مهدی کروبی برگزار شد رشید پور مجری برنامه در انتها به آقای کروبی توصیه کرد که در صورت کاندید شدن برای انتخابات ریاست جمهوری دهم به موقع بخوابد. بهتر است از آقای رشید پور سوال شود که آیا برنامه شما بدون جهت گیری است که در آن علناْ می گویید انتخابات ریاست جمهوری نهم همراه با تخلف به نفع دکتر احمدی نژاد بوده و ایشان با تغلب رئیس جمهور شده است؟؟؟ که اینچنین در برنامه به اصطلاح بی طرفتان به آقای کروبی توصیه می کنید به موقع بخوابد مبادا در انتخابات تغلبی صورت گیرد؟؟؟
و در آخر آیا بهتر نیست که آقای ضرغامی نظارتی بر اینگونه برنامه ها داشته باشد تا اینگونه جهت گیری های مغرضانه ای صورت نگیرد؟؟؟
زمانی که مصطفی پور محمدی برکنار شد منتقدان در انتظار آن بودند كه وي لب بگشايد و از رئيس جمهور و دولت انتقاد كند . اما خوشبختانه آقاي پورمحمدي رفتاري غير از اين از خود نشان داد و حتي به دفاع از شخص رئيس جمهور پرداخت.قصدم دفاع از شخصيتي نيست به اين دليل كه ممكن است روزي هم آقاي پورمحمدي در آينده حرفي بزند و آن وقت است كه فريادها برآورده مي شود كه بفرما اين هم از فلاني كه مي گفتند سخني به ميان نمي آورد.
در هر صورت پورمحمدي با رفتاري منطقي پس از بركناري از سمت خود نشان داد كه براي وي هنوز سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي به پايان نرسيده است كه اين خود جاي تقدير و تشكر ويژه دارد.
حال كه به اينجا رسيديم با خود فكر كردم كه چه كساني به گرد احمدي نژاد حلقه زده اند و در اين حلقه برخي با خنجر انتقاد خود قصد انتقام دارند.
از نظر من سه دسته از مخالفان برگرد احمدي نژاد حلقه زده اند:
1- افرادي از جناح دوم خرداد همچنين افرادي از جناح راست سنتي به همراه قدرت طلبان
2- افرادي كه به قدرت راه نيافتند.
3- و بالاخره افرادي كه از قدرت كنار گذاشته شدند.
وضعيت دسته اول واضح و مبرهن است.اينكه جناح دوم خرداد مخالف احمدي نژاد باشد كاملا طبيعي است در صورتي كه مي توان با دولت همكاري سازنده داشت . اما بهتر است از هر كسي به اندازه ظرفيتش انتظار داشت زيرا از كساني كه مخالف كليت نظام و انقلاب و اسلام هستند بيش از اين بر نمي آيد . البته اين را هم بايد اضافه كرد كه در درون اين جناحنيز دو طيف وجود دارد كه مي توان از آنها با نام افراطي و معتدل ياد كرد.
از طرفي افراطي هايي امثال محمد رضا خاتمي و تاج زاده و آرمين و يزدي ونبوي و احزاب متبوعشان هستند كه اخيرا نيز بي حرمتي هايي انجام دادند كه اينبار باز هم بحث امام خميني و انتقاد از ايشان را پيش كشيدند.
طيف ديگر اين دسته معتدلين هستند كه خوشبختانه معتقد به نظام و انقلاب و امام هستند و در بيشتر مواقع نيز در برابر افراطي گري هاي طيف مقابلشان ايستادگي مي كنند. از جمله اين افراد مي توان به آقاي منتجب نيا اشاره كرد.
باز در همين دسته اول به جرياني مخالف دولت به همان شدت و حدت و يا بيشتر از طيف افراطي دوم خرداد بر مي خوريم كه مي توان از آن با عنوان جريان راست سنتي نام ببريم افرادي امثال هاشمي رفسنجاني و دارو دسته اش و از سوي ديگر قدرت خواهاني همچون محسن رضايي و قاليباف هستند كه براي رسيدن به قدرت از هيچ كاري دريغ نمي كنند.
و اما دسته دوم همانطور كه عرض كردم اينها اشخاصي هستند كه اين فكر را براي خود پرورانده بودند كه در دولت نهم جايي گيرشان خواهد آمد و در بازي قدرت سهمي خواهند داشت. از جمله اين افراد مي توانيم به عماد افروغ اشاره كنيم كه پس از آن كه احمدي نژاد در او كفايت لازم را نديد و جايي به عنوان فردي از اعضاي كابينه دولت به او نداد، براي انتقام جويي به جناح رقيب(دوم خرداد) پناه برد و در روزنامه ها و نشريات آنها لب به انتقاد هاي تخريب كننده گشود . از همين افراد نيز مي توان به محمد خوش چهره اشاره كرد فردي كه فرياد اصولگرايي اش گوش فلك را كر كرده بود كارش به جايي رسيد كه سر ليست اصلاح طلبان شد. و از اين جهت مي گويم روی چنین افرادی نمی توان حساب باز کرد زيرا روزي اصولگرا هستند و وقتي راه به جايي نبردند اصولگراي متفرقه مي شوند و در نهايت آنجايي كه راهي را گشوده نمي بينند اصلاح طلب مي شوند. و امروز كه از هيچ جناحي از سوي مردم انتخاب نمي شوند معلوم نيست به چه حربه اي دست يازند. به تعبير من اين افراد منزويان سياست زده قدرت هستند كه با بي درايتي كامل ، خود را به انزوا كشاندند و مانند بچه هايي كه به خواسته خود نرسيدند به گوشه اي سر در بغل گرفته و زاري مي كنند.
و در نهايت دسته سوم ، افرادي هستند كه از قدرت كنار گذاشته شدند. اين دسته خود به دو شاخه تقسيم مي شود . شاخه اي كه پس از بركناري انتقاد را سلاح خوبي براي انتقام يافتند و شاخه دوم كه از گفتن صرف نظر كردند.
از جمله افراد شاخص شاخه اول مي توان از آقاي دانش جعفري نام برد ، ايشان تا زماني كه در هرم قدرت بودند انتقادي نداشتند اما به محض آنكه به دليل عملكرد ضعيفش كنار گذاشته شد تيغ دو دم خود را به رخ كشيد. آقاي دانش جعفري تا بودند مافيا هم بود ياحداقل نمي گفتند كه نبود اما وقتي رفتند مافيا هم با ايشان رفت ديگر مافيايي نبود، تا قبل از اين، دولت محبوب ايشان بود ولي پس از رفتن،دولت مذموم ايشان شد. راه مچ گيري را يافتند تا خود را تبرئه كنند.
اما شاخه دوم افرادي هستند كه آنها هم كنار گذاشته شدند اينها كساني بودند كه اگر حامي دولت نشدند حداقل منتقد مخرب هم نشدند و در پي مچ گيري و انتقام جويي برنيامدند.و اگر بخواهيم مصداقي براي اين گروه هم بياوريم مي توان به مصطفي پورمحمدي اشاره كرد. پور محمدي مي دانست هر آمدني را رفتي است لذا سعي نكرد انتقام گيري كند.
آري اينگونه است كه احمدي نژاد فعاليت مي كند درصورتي كه نه مانند هاشمي رفسنجاني پشتيباني مالي و حزب كارگزاراني دارد و نه مانند خاتمي حزب مشاركتي و امثالش بلكه وي تنها متكي به مردم است و همين موجب شده او را پوپوليست بخوانند . اينجاست كه مي توان سره از ناسره را شناخت و فهميد چه كساني در پي مچ گيري هستند.

