تبليغاتX
کنـــــــــــایه
خورشيد لعل پوش چگويم کنايه‌ايست...چون ماه ليک هاله‌اي از طوق عنبرش
صفحه نخست ارتباط با ما آرشيو مطالب لينك RSS
كاربر ميهمان خوش آمديد
جمعه 30 فروردین1387

بالاخره مردم نشان دادند که اقبالی به اصلاح طلبان ندارند ٬ در پی همین بی اقبالی مردم به قدرت طلبان ستاد ائتلاف اصلاح طلبان مجبور شد لوگوی یاران خاتمی را از تبلیغات حذف کنند چرا که موجب بدبین شدن بیشتر مردم شد . در همین زمینه مصاحبه ای با آقای بادامچیان داشتم که توجه شما را به آن جلب می نمایم:

بادامچیان

دور اول انتخابات را چگونه ارزیابی کردید؟

پیروزی مردم ایران در انتخابات را تبریک عرض می کنم که با راهیابی اکثریت اصولگرایان به مجلس ، این انتخابات به دور دوم راه یافت.

افرادی به مجلس راه یافته اند که از همه لحاظ مورد تأیید هستند و این در کل این مجلس اصولگرا باعث عزت و اقتدار ملت ایران است.

آنطور که دیدیم ملت ما در مرحله اول به اکثریت اصولگرایان رای دادند، افرادی که هم چهره های شاخصی بودند و هم از لحاظ اخلاقی و مالی سلامت بودند طبعاً اگر بقیه کسانی که از لیست جبهه متحد اصولگرایان باقی مانده اند به مجلس راه یابند برنامه اصولگرایان تکمیل خواهد شد.

اگر کسانی به مجلس راه یابند که چوب لای چرخ روند خدمت رسانی گذارند ، دوگانگی یا چندگانگی پدید می آید و این دوگانگی هر چند که اکثریت را از کار نمی اندازد اما مشکل آفرینی می کند.

در صورتی که راه یابی اصولگرایان به مجلس راه را چه برای دولت و چه برای رفع نواقص و ضعف ها هموار می کند.

اصولأ مجلس اصولگرا می تواند باعث عزت و اقتدار ملت ایران در داخل و خارج باشد، و وظیفه ما این است که در تهران به 11نفر اصولگرا و در شهرستانها نیز به سایر اصولگراها رای دهیم.

ابتدا باید توجه داشت که این تغییرات از اختیارات رئیس جمهور است، اگرنظر شخصی من را بخواهید، تغییر آقای پورمحمدی و دانش جعفری را موثر نمی دانم.

گاهی اوقات تغییرات اثرات مثبتی دارد ولی به نظر این تغییرات در این برهه از زمان که نزدیک انتخابات است تاثیری ندارد. 

 

همانطور که میدانید ستاد ائتلاف اصلاح طلبان تصمیم گرفتند لوگوی یاران خاتمی را از تبلیغاتشان حذف کنند دلیل این امر را چه می دانید؟

طبیعی است که انتخابات همواره با خود پیامهای گوناگونی دارد و سیاستمداران از این پیامها برای تصحیح مسیر یا تکمیل برنامه ها استفاده می کنند .طبیعی است اگر کسی رأی نیاورد از این پیامها برای تغییر در برنامه ها که موجب شکست شده استفاده می کند.

اینکه مجموعه اصلاح طلبان مبادرت به حذف نام آقای خاتمی از تبلیغات کرده اند دلایل مختلفی دارند یکی از آن دلایل این بود که اقبال لازم را نیاورد و دیگر اینکه متوجه شدند که کل اصلاح طلبان درمیان مردم جایگاه لازم را ندارند ، زیرا مردم می گویند اصلاح طلبان هشت سال دولت را در اختیار داشته و چهار سال نیز مجلس را به اختیار خود درآورده بودند (مجلسی که دچار تشنج بود و دولتی که با اصول و ارزشهای مردم دچار مشکل بود) به همین علت امیدی برای بدست آوردن رأی مردم وجود نداشت و به این راه حل متوسل شدند که نام آقای خاتمی را از تبلیغات حذف کنند .

زیرا دیگر اصلاح طلبان و خاتمی ظرفیت جمع رأی را ندارند و از دلایل دیگر اینکه در این انتخابات رفتار آقای خاتمی و کروبی برای خیلی ها مطلوب نبود و انجام چنین کارهایی دور از انتظار نبود و اصلاح طلبان همانطور که یک بار از خاتمی عبور کردند دوباره چنین کاری را صورت دادند.

در کل این راهکارها دیر انجام گرفت زیرا دور اول به پایان رسید در عین حال به نظر می رسد از این تجدید نظری که در جمع اصلاح طلبان صورت گر فت باید استقبال کنیم .

ارسال شده توسط سید حجت در ساعت 22:19 |
پنجشنبه 22 فروردین1387

۲۳فروردین مصادف است با سالمرگ یدالله سحابی از بنیانگذاران نهضت آزادی که در سال ۱۳۸۱ در گذشت و به همین مناسبت قرار بود مراسم یادبودی برای وی گرفته شود اما این مراسم لغو شد. لذا این موضوع بهانه ای شد تا تاریخچه ای از ایجاد نهضت آزادی و روش و منش این نهضت از ابتدا تا حال آورده شود و خوانندگان خود به قضاوت بنشینند و داوری کنند که آیا عملکرد این نهضت مطابق با اصول نظام جمهوری اسلامی و اصل اساسی آن که همانا اسلام است بوده است یا خیر؟ و باز قضاوت کنیم که در سالروز سید شهیدان اهل قلم ٬امثال شهید آوینی ها ارزش آفرینی کردند یا امثال افرادی که در نهضت آزدای فعالیت می کنند؟ البته بر همه عیان است که اصل و اساس این نهضت و امسال این گروهها با اسلام مشکل دارند زیرا منطق آنها منطبق بر غرب است و برای این افراد باید ها و نبایدها را غرب تعیین می کند٬ اما به قول شهید آوینی این باید ها و نبایدها را برای ما نه غرب که شریعت مشخص می کند. حال چه بپذیریم و چه نپذیریم این افراد هستند و می خواهند که ارزشها نباشند٬ اسلام نباشد٬ایمان به خدا نباشد. چیزی که امروز این جماعت در پی آنند دمیدن روح لیبرالیسم بر نظام سیاسی ایران و ساختن بشر با منش اومانیسم است . هدفی که از زمان به وجود آمدن آنها وجود داشته ولی به لطف خدا و به خواست انسانهای با ایمان ایران محقق نشده است.اما در خصوص تاریخچچه نهضت آزادی و تفکر حاکم بر این نهضت باید گفت که در اردیبهشت سال ۱۳۴۰ ش٬ برخی از فعالان جبهه ملی اول که گرایشهای مذهبی داشتند ٬ به ریاست مهدی بازرگان ٬ نهضت آزادی ایران را تاسیس کردند. این نهضت در واقع از دل جبهه ملی اول در آمده بود و تلاش کرد تا به عضویت جبهه ملی دوم در آید . آن ها سعی می کردند ایدئولوژی ناسیونال - لیبرالیسم را به گونه ای با اندیشه ای اسلامی پیوند زده و تفسیری لیبرال - ناسیونالیستی از اسلام ارائه دهند. البته در دل نهضت آزادی ٬ گرایش رادیکالی در بدنه نیز وجود داشت که باورهای اسلامی خالص تری داشتند.

حسن نزیه از اعضای هیات مدیره شورای مرکزی نهضت آزادی ایران٬ در نامه ای به شاه در سال ۱۳۴۱ ٬ نهضت آزادی را این گونه معرفی می کند:((ما مسلمان٬ ایرانی ٬ تابع قانون اساسی و مصدقی هستیم.))

نهضت آزادی ٬ در مرام نامه خود بر اعتقاد به اعلامیه حقوق بشر اومانیستی و قانون اساسی سلطنت مشروطه تاکید می ورزد. روح التقاط لیبرالیستی- ( که از طرفی معتقد به اسلام و از طرف دیگر بر اندیشه هایی که مخالف اسلام است تاکید می ورزد و نوعی اسلام جدید به وجود می آورند)- آرای نهضت آزادی از همین مفاد مشخص می گردد. مبنای ایدئولوژی نهضت آزادی بر تفسیر لیبرال- ناسیونالیستی و علم زده (ساینتیستی) مهندس بازرگان از اسلام قرار داشت که می کوشید تا تأویل و تحریف معانی و مفاهیم دینی را با روح علوم جدید و معرفت شناسی ساینتیستی (که بالذات قادر به درک و تبیین معانی قدسی و مفاهیم مجرد و دینی نمی باشد) تطبیق دهد.

سران و برخی اعضای نهضت آزادی در سال ۱۳۴۱ دستگیر شدند و نهضت آزادی در داخل کشور تا سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ فعالیت چندانی نداشت . هدف سیاسی نهضت آزادی ٬ نه براندازی رژیم شاه که اجرای شعار (( شاه باید سلطنت کند نه حکومت )) بود. نهضت آزدای برجسته ترین تشکل شاخه به اصطلاح دینی روشنفکری ایران بود [ که در خصوص روشنفکری در ایران مباحثی را در مطلب(سروش سخنگو است نه متفکر) آورده ام] که گرایش ناسیونال - لیبرالیستی داشت.

نهضت آزدای با دین بر پایه مرجعیت و اسلام فقاهتی میانه ای نداشت و اگر چه در سالهای قبل از انقلاب به تبلیغات علیه روحانیت و اسلام فقاهتی نمی پرداخت اما به لحاظ ایدئولوژیک و مبانی نظری ٬ کاملا با اسلام اصیل و روحانیت شیعه مرزبندی داشت و دارد. یدالله سحابی نیز از افرادی بود که از پایه گذاران این نهضت به سردمداری مهدی بازرگان بود .

البته صرف پایه گذاری برای این نهضت مد نظر ما نیست بلکه روش و منش این نهضت و عملکرد آن در سالهای اخیر مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

با این تفاسیر مشاهده می شود که این نهضت از اصل و اساس با اسلام مخالف است اما نه به صورت مستقیم ٬ولی در سالهای اخیر این رویکرد غیر مستقیم ضد اسلامی آنان شدت یافته . گروهکی که از نظر امام خمینی نیز نامشروع بود. 

ارسال شده توسط سید حجت در ساعت 23:1 |
جمعه 16 فروردین1387

به بهانه اینکه گذری بزنیم به سینمای ایران ابتدا مجبوریم گذری بزنیم به سینمای جهان سپس به ایران بازگردیم و ببنیم که سینمای ایران تا چه میزان در خدمت ایران و اهداف و آرمانهای ایران است.

توفیق اجباری

 

طبق روال گذشته امسال نیز فیلمهای سریالی و سینمایی متعددی از رسانه ملی یعنی تلوزیون به تصویر کشیده شد و اوغات فراغت مردم را پر کرد . از فیلمهای خارجی مثل شوتر تا فیلمهای آبکی داخلی مثل هوو و ...

بحث من به موضوع امسال یا پارسال و غیره باز نمی گردد بلکه کلیت سینما و تلوزیون ایران مد نظر است که جای بحث بسیار دارد. همچنین این مطلب در پی خوب و مثبت نشان دادن سینمای هالیوود نیست بلکه همانطور که عرض شد مباحث فکری داخل سینما مد نظر است زیرا بنده تخصص فنی در خصوص مسائل فنی و سینمایی ندارم و اجازه اظهار نظر در این رابطه را به خود نمی دهم.

توفیق اجباری

در خصوص این بحث اولین سوالی که مطرح می شود این است که آیا سینمای ما قدرت انتقال مفاهیم را به بیننده دارد یا خیر و در مقایسه با سینمای غرب به ویژه هالیوود برتر است یا بالعکس. همانطور که ابتدای مطلب آوردم به مسائل انحرافی سینمای غرب و بی بند و باری آن کاری ندارم و مطمئنا این موارد از سینمای غرب مورد نفی ما و اسلام است.

 متاسفانه چیزی که در خصوص سینمای ایران اتفاق افتاده ماننده مردابی می ماند که در آن آبی راکد  جمع گشته و حرکتی ندارد. سینمایی که می توان آنرا بی هدف نامید و در مقایسه با کشورهای غربی بسیار ضعیف ارزیابی کرد. و اینکه این مساله تا کی ادامه خواهد داشت نیز خود جای سوالی است که مسئولین امر باید در خصوص آن توضیح دهند. در کمال تاسف امروز سینمای ایران در عین ظرفیتهای بالا دچار بی هدفی گشته و رو به سینمای گیشه ای آورده است که این سینمای گیشه ای نیز با فیلمهای سطح پایین و مبتذل همراه است .

آتش بس

امروز سوالی که برای مخاطبان با فکر سینما مطرح است این است که آیا ما در خصوص مسائل ارزشی خود در سینما کاری انجام داده ایم یا خیر و آیا سایر کشورها مثل ما عمل می کنند. ما هشت سال جهاد کردیم ولی در چند سال اخیر به جز یکی دوتا فیلم خوب چیزی دیگری مشاهده نکردیم در حالی که غربی ها به ویژه هالیوود علیرغم اینکه میلیونها انسان را در جنگهای جهانی [که خودشان مسبب اصلی آن بودند] کشتند و زندگی را برای جهانیان با سختی همراه کردند فیلمهایی می سازند که نشان دهنده به اصطلاح رشادتهای نجات دهندگان دنیا است. کسانی که به مبانی تفکری الحادی و اومانیستی اعتقاد دارند دائما بر تفکر بی خدایی و  خدای ساعت ساز(اصطلاحی که در غرب نسبت به خدا وجود دارد که خدا چهان را کوک کرد و کنار رفت) مانوور می دهند و آن را القا می کنند. به عنوان مثال می توان از نمونه های آخر این فیلمها مثل (من افسانه ام) یاد کرد در این فیلم تمامی انسانها به غیر از چند تن مبتلا به ویروسی شده اند که منجر به تبدیل تمامی انسانها به حیواناتی وحشی شده است. در انتهای فیلم با دیالوگی روبرو می شویم که تاثیر گذاری بالایی دارد و در واقع نقطه عطف فیلم است آنجایی که تنها فرد زنده مانده در آمریکا که به عنوان قهرمان داستان است می گوید:(( اگر خدایی بود این وضع به وجود نمی آمد پس خدایی نیست)) . حال از این سو با سینمای ایران و فیلمهای مبتذلی مثل آتش بس٬ هوو٬ توفیق اجباری ٬ مادرزن سلام٬ زن دوم٬مجنون لیلی و ... روبرو هستیم که تنها هدف آن به اصطلاح خنداندن زورکی و ابتذال است . وقتی به این مباحث می رسیم حرف ابتدایی همه دست اندرکاران کمبود بودجه است در صورتی که با همان بودجه کم می توان فیلمهایی با مفهوم ساخت همچون فیلم اخراجی ها یا میم مثل مادر و ... .

همین مسائل در خصوص انقلاب ایران و ارزشها و مبانی فکری ما هم صدق می کند که متاسفانه با بی توجهی کارگردانان و مسئولین امر روبرو است و باز تاسف از اینکه افرادی فاسد همچون محمد رضا شریفی نیا و امثالهم در این مرداب شنا می کنند و برای خود ماهی صید می کنند. در انتها باز هم عرض میکنم که قصد بنده از طرح این مسائل حمایت از سینمای غرب و تخطئه سینمای ایران نبود و همانطور که همه می دانیم فساد در سینمای غرب و مسئله سکس در آن به عنوان اصلی از اصول سینمای آنجاست ولی بحث ما چیزی فراتر از این مسائل که به مسائل فکری باز می گشت.

 امیدواریم به مدد الهی و با توجه مسئولین این موراد هموار شود و نسبت به تفکری که در فیلمهای ایرانی است توجه شود.

ارسال شده توسط سید حجت در ساعت 23:20 |
دوشنبه 5 فروردین1387

در چند هفته گذشته حاج فرج دباغ (سروش) موضوعی را مطرح کرد که بوی الحاد از آن بلند شد که باعث واکنشهای بسیاری از سوی علما و عامه مردم شد. و حتی برخی از علما این کار سروش را با کار سلمان رشدی (لعنة الله علیه) یکسان دانستند.

سروش نه یک متفکر که یک سخنگو است از این باب که حتی همین آخر افاضه وی نیز برگرفته از متفکرین غربی است.

عبدالکریم سروش به واقع یک روشنفکر است زیرا روشنفکری یک کاست در غرب است که بعد از متفکرین اصلی لیبرال در فرانسه به وجود آمد و به سایر کشورهای غربی گسترش یافت. اگر بخواهم در خصوص روشنفکری و ریشه آن بنویسم مطالب بسیار زیاد و از حوصله خواننده خارج است لذا مختصری در این خصوص اشاره خواهم کرد و بعد از آن به سراغ سخنان سروش و مقایسه آن با آرا متفکرین غربی و لیبرال خواهم رفت. 

باروخ اسپینوزا

همانطور که عرض کردم ریشه روشنفکری در غرب پدید آمد که به نوعی می توان آغاز آن را جان لاک و پایان آنرا کانت دانست البته بعد از کانت روشنفکر٬ فیلسوفانی چون فیخته و گوته وجود داشته اند که تا حدود زیادی به نسل اول روشنفکری غرب تعلق دارند.

جرقه اولیه کاست روشنفکری در فرانسه و در هیئتی به نام ((اصحاب دایرة المارف)) زده شد.جریان روشنفکری یا به عبارت دیگر کاست روشنفکری به عنوان مبلغ و مروج و مدافع جهان بینی مدرن که روح این تفکر را به زبانی ساده و اغلب در قالب ایدئولوژی های مدرن در میان توده مردم نشر می دهد ٬ فرزند فلسفه غربی و راسیونالیسم( عقل گرایی) دکارتی است.

از ظهور رنسانس و سپیده دم مدرنیته تا اواخر قرن هفدهم و به ویژه قرن هجدهم فیلسوفان و متفکران و شاعران و نویسندگان مختلف ظهور کردند . این ها روح کلی تفکر مدرن را در هیئت رویکردهای ادبی یا دستگاه های ما بعد الطبیعی و معرفت شناختی و آرای سیاسی ارائه می دادند. اینان در واقع سنگ بنای تفکر مدرن را نهادند و از این رو برخی از آنها را می توان فیلسوف موسس دانست.

اساسا روشنفکران به عنوان یک گروه مستقل در قرن هجدهم در هیئت رمان نویسان و منتقدین ادبی و نمایشنامه نویسان و نویسندگان رساله های سیاسی و تربیتی و پدید آورندگان ایدئولوژی های سکولاریستی و برخی هنرمندان و ژورنالیستها و برخی حقوقدانان و دانشمندان علوم طبیعی و تجربی و موسسین علوم انسانی و گروهایی از سیاست مداران ظهور کردند٬ وظیفه ساده و خلاصه کردن اندیشه اومانیستی و بیان تفصیلی و فراگیر جهان بینی مدرن و اشاعه آن در میان اکثریت توده ها را بر عهده داشتند.البته از قرن نوزدهم به بعد ٬ نقش روشنفکران در بافت و ساخت قدرت دولتهای مدرن غربی و نیز غرب زده های به اصطلاح جهان سومی ٬ روز به روز بیشتر شد.

تا اینجای بحث روشن شد که در غرب متفکرانی ظهور کردندکه موسس و پایه اصلی اندیشه های غربی بودند و بعد از آن افرادی عهده دار بازگویی آرای آن متفکران شدند که به عنوان روشنفکر شناخته شدند.

حال در خصوص آرای سروش و وام گیری وی از اندیشه های غربی به عنوان یک روشنفکر و سخنگو باید به مطالب زیر نگاهی تیزبینانه داشت.

ابتدا باید توجه داشت بسیاری از آرایی که در خصوص وحی و انکار قداست آن و نفی عصمت پیامبر و همچنین انکار نزول کتاب آسمانی از سوی خداوند که در جامعه امروز ما به صور مختلف مطرح می شود ریشه در آرای باروخ اسپینوزا فیلسوف یهودی اهل هلند(۱۶۷۷) دارد. اسپینوزا خدا و طبیعت را یکی می دانست (به نوعی ماتریالیسم پنهان) و معتقد بود که علوم تجربی به عنوان ابزار شناخت طبیعت موجب شناخت خدا نیز می گردند و در واقع طریق خداشناسی همان پوزیتیویسم است. این سخن مبنای بسیاری از ادعاهای جریان های روشنفکری غرب زده ایرانی در تفسیر پوزیتیویستی و به اصطلاح علمی دین اسلام قرار گرفته است.(از مهندس بازرگان و نهضت آزادی تا مجاهعدین خلق و برخی آرای عبدالکریم سروش ٬ هر یک به طریقی ملهم از این آرای پوزیتیویستی هستند.)

بر این اساس اسپینوزا صراحتا نظریه بی نیازی بشر از وحی و سعاتدمند شدن او از طریق عقل اومانیستی و علوم سکولار (که از ارکان جهان بینی روشنفکرانه است) را بیان می کند. نکته دیگر اینکه ٬ اسپینوزا اساس وحی را عبارت از ((احوال و تخیل پیامبر)) می داند و مدعی است که پیامبر وقتی می گوید که دارد سخن خدا رابیان میکند٬ در واقع دارد از احوال خود سخن می گویدو بدین سبب است که تصویر خدا نزد هر پیامبری بسته به احوال درونی او٬ به گونه ای متفاوت با دیگری است.

بنا به تعبیر اسپینوزا ٬ وحی بر پیامبران مطابق ظرفیت ادراکی آنها و به صورتی تخیلی نازل می شود و هر پیامبری بسته به تخیل خود آن را به گونه ای درک می کند و چون اساسا ادراک تخیلی هیچ یقین و شناختی پدید نمی آورد ٬ پس برای درک حقیقت باید وحی را کنار گذارد و به راسیونالیسم و علوم تجربی مبتنی بر آن تکیه کرد. این سخنان در برخی موارد تداعی کننده آرای عبدالکریم سروش و برخی همفکران او در خصوص ((وحی به عنوان تجربه پیامبر)) و (( تابع بودن وحی نسبت به پیامبر)) می باشد و نشان دهنده تاثیر پذیری تقلیدی روشنفکری به اصطلاح دینی ایران از تفاسیر کفر آلود و اومانیستی اسپینوزا است.

و به این ترتیب ملاحظه می کنیم که سروش نه یک متفکر که یک مقلد محض از افرادی است که به الحاد شهره هستند و از شخصی که خود را مسلمان می نامد چنین چیزی بعید می نماید.

در این مقاله گزیده ای از تقلید روشنفکران و ریشه روشنفکری بیان شد و امید است که خوانندگان عزیز خود به قضاوت در خصوص آرای سروش بپردازند همچنین امیدواریم افرادی مانند سروش ریشه و دین خود را شناخته سپس اظهار نظر کنند . انشاءالله 

ارسال شده توسط سید حجت در ساعت 15:4 |
یکشنبه 4 فروردین1387

روح‌الله حسینیان رئیس مركز اسناد انقلاب اسلامی و كاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات در گفتگو با باشگاه خبرنگاران به سوالاتی در مورد علت لغو سخنرانیش در دانشگاه تهران و موضوع سخنانش با عنوان پش پرده اصلاحات پاسخ گفت.متن این گفتگو در پی میآید:

روح الله حسینیان

خبرنگار باشگاه خبرنگاران: قرار بود امروز در دانشگاه تهران سخنرانی كنید، ولی در آخرین لحظات لغو سخنرانی شما اعلام شد، علت چه بود؟

حسینیان: بسیج دانشجویی با اصرار زیاد از من دعوت كرده بود كه امروز سه شنبه در دانشگاه تهران سخنرانی كنم، ولی چند ساعت مانده به وقت اعلام شده تماس گرفتند و گفتند مجوز سخنرانی شما توسط رئیس محترم دانشگاه جناب آقای دكتر فرهاد رهبر لغو شده و ایشان اصرار كرده اند كه این سخنرانی برگزار نشود.

سوال: آیا علت را مشخص كردند؟

حسینیان: بله به من گفته شد چون اصلاح طلبان می‌خواهند جلسه را به هم بریزند و ممكن است این جلسه به درگیری ختم شود و اعتقاد بنده این بود كه جلسه برقرار شود اگر اصلاح طلبان دست به چنین اقدامی می‌زدند به نظر من از تأثیر سخنرانی بهتر بود زیرا موضوع سخنرانی من همین بود كه اشكال اساسی اصلاح طلبان همین بود كه ماهیتاً مستبد بودند ولی شعار دمكراسی و آزادی بیان را می‌دادند این خود بهترین دلیل بر مدعای من بود.

محور سخنرانی شما در این جلسه چه بود؟

می خواستم مبانی فكری جبهه دوم خرداد را كه بر مبنای اندیشه و نگاه لیبرالیسم به جهان و انسان شكل گرفته بود تبیین كنم و توضیح دهم چگونه تندروها و رادیكال‌ها‌ی سابق ناگهان لیبرال شدند، می‌خواستم سوابق بعضی از ایدئولوگ‌ها‌ی آنها را بازگو كنم، می‌خواستم در این سخنرانی تشریح كنم كه چرا تضاد در شعار و عمل و تضاد در ماهیت و شعار و تضاد بین برون و بیرون به چهار بحران در جبهه دوم خرداد ختم گردید.

سوال: منظورتان از چهار بحران چیست كه در جبهه اصلاحات به وجود آمده؟

حسینیان: جبهه دوم خرداد با چهار بحران روبرو شد كه همه نتیجه پارادوكس درونی بود اول شهار آزادی دمكراسی سردادن؛ ولی دیكتاتوری مدرن برقرار كردن. این تناقض هویت شعار‌ها‌ی دوم خرداد را به چالش می‌كشد.

دوم: با این كار در ابتدا شعار اصل با قانون اساسی را سر دادند در پایان به تحصن در مجلس و اجبار مدیران به استعفا و خروج از حاكمیت و گذر از قانون اساسی را مطرح كردند.

سوم: چرا دست به توطئه‌ها‌ی ناشیانه ای مانند قتل‌ها‌ی زنجیره ای و كوی دانشگاه زدند.

و چهارم چرا بسیاری از عناصر دوم خردادی به دامان امریكا پناه بردند كه آخرین آنها سخنگوی اقلیت اصلاح طلبان در مجلس بود و از طرف دیگر به لابی با عناصر خارجی به صورت مخفیانه پرداختند؟

سوال: منظورتان ملاقات مخفیانه رضا خاتمی با سفیر آلمان است؟

حسینیان: این ملاقات با سفیر آلمان برای من بسیار حساسیت برانگیز بود، قبل از مذاکره محرمانه رضا خاتمی با سفیر آلمان چند بار مشابه این ملاقات‌ها‌ با دیپلمات‌ها‌ی انگلیس صورت گرفته است تا جایی كه سفیر انگلیس و وزارت امور خارجه انگلیس از این ملاقات احساس وجد كرد. سوال: آیا شما از این ملاقات مطمئن هستید؟

حسینیان: بله حتی ادله كافی هم دارم.

سوال: شما علت این ملاقات را چه می‌دانید؟

حسینیان: این جماعت وقتی ریشه تفكرشان در غرب هست و كعبه آنها به سوی غرب، هنوز خیال می‌كنند این انگلیس‌ها‌ و غربی‌ها‌ هستند كه سرنوشت ما را تعیین می‌كنند شما حمایت‌ها‌ی بوش را از این جماعت یك امر تصادفی و احمقانه ندانید بلكه سیگنال‌ها‌یی است كه رد و بدل می‌شود اجازه فرمایید.

در این رابطه قسمتی از نامه شهید بهشتی به حضرت امام خمینی را در مورد اختلاف مبانی با جریان لیبرال در اول پیروزی انقلاب اسلامی و نتایج آن از جمله سستی و لرزش در مقابل غرب را بخوانم:

"سنگینی وظیفه فرزندتان را بر آن داشت كه این نامه را به حضورتان بنویسد و حقایقی را به عرضتان برساند.

دوگانگی موجود میان مدیران كشور بیش از آنكه جنبه شخصی داشته باشد به اختلاف دو بینش مربوط می‌شود.

یك بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد اجتهادی كه در عین زنده بودن و پویا بودن باید سخت ملتزم به وحی و تعبد در برابر كتاب وسنت باشد.

بینش دیگر در پی اندیشه‌ها‌ و برداشت‌ها‌ی بینابین كه نه به كلی از وحی بریده است و نه آن چنان كه باید و شاید در برابر آن متعبد و پایبند و گفته‌ها‌ و نوشته‌ها‌ و كرده‌ها‌ بر این موضوع بینابین گواه.

بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی و نظامی آنها سخت به توكل بر خدا و اعتماد به نفس و تكیه بر توان امت اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری‌ها‌ یا دلسوزی‌ها‌ی بیگانگان معتقد و ملتزم.

بینش دیگر هر چند دلش همین را می‌خواهد و زبانش همین را می‌گوید و قلمش همین را می‌نویسد اما جون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد در عمل لرزان و لغزان.

بینش اول به نظام و شیوه یی برای زندگی است ما معتقد است كه در عین گشودن راه به سوی همه نوع پیشرفت و ترقی مانع حل شدن مسلمانها در دستاوردهای شرق و غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد.

بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزشهای آن جامعه را به راهی می‌كشاند كه خودبخود درها را به روی ارزش‌ها‌ی بیگانه از اسلام و بلكه ضد اسلام می‌گشاید.

بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه میکند که جامعه را به سوی امامت منقین و گسترش این امامت بر همه سطوح راه میبرد.
بینش دیگر بیشتر روی شزایطی تکیه میکند که خودبه خود راه را به برای نفوذ بی مبالاتها یا کم مبالاتها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب همواره میسازد
.
جناب آقای حسینیان آیا شما نسبت به همه اصلاح طلبان چنین قضاوتی دارید؟
قطعا نه گرچه من همه حزبها و گروهها و اشخاص که در جبهه دوم خرداد حضور داشتند و سکوت کردند را مقصر میدانم، ولی معتقدم عده ای از آنها قطعا با مبانی فکری آنها مخالف بودند و به همین جهت امروز حزب اعتماد ملی به رهبری کروبی در مقابل مشارکتی‌ها‌ ایستاده و دست به افشاگری میزند. البته از شخصیتی مانند کروبی که در مکتب امام خمینی (ره) بزرگ شده بود همین انتظار را داشتم هر چند این حرکت دیر آغاز شد.

ارسال شده توسط سید حجت در ساعت 1:34 |